Donnerstag, 23. Februar 2012

مهندس مسعود هارون مهدوی - سقوط رژیم نباید بقیمت ورود بیگانه تمام شود





سقوط رژیم نباید بقیمت ورود بیگانه تمام شود


چنانچه قبول کنیم که خواست اکثریتی از مردم ایران سقوط حکومت جمهوری اسلامی است چندان گزاف نگفته ایم، ولی آیا به صلاح جامعه و هویت ما ایرانیان است که این خواست و آرزو بهانه ای بدست دشمنان و بیگانگانی که چشم طمع به آب و خاک ما دارند داده تا سیاست حمله نظامی به ایران را که از مدتها پیش در مد نظر داشته اند و طرح آن تهیه شده گزینه کنند.

طرف صبحت من علاوه بر تعداد قلیلی از خودیها کادر سیاسی آمریکا می باشد که هر چند گاهی نغمه تهدید حمله نظامی بر علیه ایران را سر می دهند.

عده ای از هموطنان ما حال بهر دلیلی می خواهد باشد بیک نحوی خودشان را در اختیار این سیاست بازان بیگانه گذاشته اند.

البته این افراد خودشان را بقول معروف به کوچه علی چپ زده اند. ظاهراً این تهدید ها را بر علیه ایران و مردم ایران قلمداد نمی کنند، بلکه حملات نظامی را تنها بر علیه حکومت جمهوری اسلامی بحساب می آورند.


این افراد یا شعور مردم را دست کم گرفته اند یا اینکه خودشان از این نظر مشکل دارند. مراجع سیاسی آمریکا باید هرچه زودتر این مهره های سوخته را که فاقد جذابیت بوده و مردم هم آنان را باور ندارند از خود دور ساخته و سعی نکنند این آدم های درمانده را بجای شخصیت های بارز اپوزیسیون بخورد مردم دهند.

جهت اثبات این موضوع لازم می بینم به موردی اشاره کنم.

همانطور که میدانیم در تظاهرات پس از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ مردم بخصوص طبقه جوان علامت رنگ سبز را برای مبارزاتشان انتخاب کردند.

بعد از مدتی که از آن مبارزات گذشت ناگهان در لندن یکی از این آقایان که نه سر پیاز بوده و نه ته پیاز قد علم میکند و بخودش عنوان دبیر کل موج سبز میدهد. آیا این حرکت لطمه به موج سبز وارد نکرده است؟

آیا این نوع سؤاستفاده یک نوع کلاهبرداری سیاسی نیست؟

چرا باید بخاطر منافع جزئی جلوی هر کس و ناکسی کمر خم کرده و بخاطر هیچ و پوچ با سرنوشت ملت بازی کنیم. چرا نباید از مردم اسرائیل و فلسطین در ارتباط با عشق بی حدشان به آب و خاکشان حال می خواهد بحق باشد یا نباشد درس بگیریم. ایدئولوژی صهیونیزم در واقع مشابه است با ایدئولوژی پان ایرانیسم که در واقع از تفکر ناسیونالیسم ریشه گرفته.

متأسفانه در رژیم گذشته کمتر در مورد ترویج عشق به آب و خاکمان سرمایه گذاری شد. بلکه بیشتر تلاش در مورد فردپرستی بود تا احساس به مام میهن.

چه خوب می شد که لااقل در این مورد مردم اسرائیل و فلسطین را الگوی خود قرار میدادیم.

خوشبختانه در میان ما مردم انسانهائی هم هستند که خیر و صلاح جامعه شان را به منافع شخصی خود ترجیح میدهند.

چنانچه به پخش گفتگوها و مقالات و مصاحبات اخیر تعدادی از شخصیت های اپوزیسیون که از طرق مختلف انعکاس داشته خوب توجه کنیم خواهیم دید که ضمن مخالفت شدید با حکومت جمهوری اسلامی ضدیت خودشان را با هرگونه عملیات نظامی برعلیه کشورشان ابراز داشته اند ولی بهیچوجه بمنزله این نبوده که خواسته باشند مانع از سقوط این رژیم شوند. علت ابراز مطالب و مصاحبه هائی که از طرف خیلی از پیشکسوتان سیاسی و با تجربه در مخالفت با جنگ در ماه های اخیر صورت گرفته، نگرانی بیش از حد آنان از درگیریهای سیاسی جو موجود ایران را نشان می دهند که متأسفانه بدون اینکه ملت ایران نقشی در بروز این جو داشته باشد گرفتار آن شده. چنانچه هر چه زودتر از طرف اپوزیسیون اقدام اساسی صورت نگیرد احتمال اینکه این درگیری های سیاسی به آشوب و جنگ ختم شود زیاد است.

چه خوب بود قبل از اینکه آب از سرمان بگذرد و بقول معروف نوشدارو بعد از مرگ سهراب نباشد، تنها به نوشتن و یا حرف زدن اکتفا نکنیم.

بحران امروز و نیاز جامعه ایجاب می کند که هر چه زودتر بدون توجه به یک ایدئولژی خاصی در جهت فراهم کردن مقدمات تشکیل یک شورای ملی که متشکل از نمایندگان طیف های مختلف که در میان شهروندان ایرانی از نام نیکی برخوردار باشند اقدام کنیم.

هدف از اقدام به اینکار باید در بدو امر دفع حکومت موجود و سپس جایگزین کردن یک حکومت مردم سالار با تمام خصوصیاتش باشد که بدست مردم و بدون دخالت بیگانگان صورت پذیرد.

آلمان – مونیخ

۱۷ بهمن ماه ۱۳۹۰

Dienstag, 21. Februar 2012

نشریه جبهه ملی شماره 86






هیأت اجرایی جبهه ملی خارج از کشور - ترور دانشمندان را محکوم کنیم

ترور دانشمندان را محکوم کنیم

جنگ میان قدرت های غربی و اسرائیل از یکسو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر وضع نگران کننده ای یافته است، بطوریکه بسیاری از هموطنان و حتی سیاستمداران واقع بین جهان از پی آمدهای آن وحشت دارند.
انفجارهایی که طی چند ماه گذشته در مراکز نظامی سپاه پاسداران در تهران و اصفهان روی داد، همچنین ترور چند دانشمند اتمی ایران نشانه های آشکاری از آغاز این جنگ پنهانی است.
بیگانگانی که به نظر می رسد نه با نظام اسلامی بلکه با پیشرفت فن آوری در ایران مخالف هستند و میهن قدرتمند ما را در منطقه سدِّ راه بلند پروازی های خود می دانند، دانشمندان، یعنی سرمایه های علمی ما را آماج دشمنی و کینه توزی های خود قرار داده اند و با سردمداران اسلامی که حساب شان از ملت ایران جداست کاری ندارند.
گرچه بی تردید روش نابخردانه حکومتگران اسلامی در ایجاد سوءظن بین قدرت های غربی و ایجاد دشمنی آنان با ملت ایران بی تأثیر نبوده است ولی آن ها باید بدانند که با اتخاذ این سیاست ناجوانمردانه در واقع خود را نه با رهبری جمهوری اسلامی که با ملت صلح دوست ایران رو در رو قرار داده اند. البته آن کسانی هم که در ایران آگاه یا ناآگاه به این برنامه های ضد ایرانی یاری می رسانند باید بدانند که با این کارشان، ننگ و بدنامی ابدی برای خود خریده اند.
جبهه ملی به عنوان نماینده تفکر و اندیشه ملی و کانون تمرکز احزاب، سازمان ها و شخصیت های سیاسی ملی گرا که در قطعنامه گردهمآیی 25 خرداد ماه سال 1360 جمهوری اسلامی را به دلیل جنایت هایی که مرتکب شده و همچنین موضع ضد ایرانی بدخواهانه ای که اتخاذ کرده است، فاقد حقانیت ملی و پایگاه مردمی، اعلام کرد و با این نظام به گونه ای آشتی ناپذیر مبارزه می کند، ترور دانشمندان میهن مان را از جانب هر مقام و کشوری که باشد محکوم کرده و اعلام می دارد که حافظه تاریخ ایرانیان این اعمال ناجوانمردانه و ضد ایرانی را هرگز فراموش نخواهد کرد.
ما ضمن محکوم کردن روش سردمداران جمهوری اسلامی و دستگاه های امنیتی شان که ناتوان از حفظ جان دانشمندان کشورمان هستند و تنها در برابر آزادیخواهان و آزاداندیشان بی سلاح احساس قدرت می کنند، از همه سازمان ها و نهادهای بشردوست جهانی و دولتمردان کشورهای دمکرات انتظار داریم ترور دانشمندان ایران را که نه تنها سرمایه های ملی ما هستند بلکه به جامعه جهانی نیز تعلق دارند، قویاً محکوم نمایند.ج

هیأت اجرایی جبهه ملی خارج از کشور

Dienstag, 27. Dezember 2011

مهندس مسعود هارون مهدوی - آیا آمریکا در مقابل چین لُنگ انداخته؟








مهندس مسعود هارون مهدوی

آلمان - مونیخ

Harun-Mahdavi@t-online.de





خان یا خواجه؟

آیا آمریکا در مقابل چین لُنگ انداخته؟



اخیراً یکی از فرستنده های خبری آمریکا مصاحبه ای با خانم کلینتون وزیر خارجه آمریکا ترتیب داده بود که بیشتر در ارتباط با موقعیت آمریکا در مقابل چین بود، از جمله مطالبی که مابین آنان رد و بدل می شد گسترش نفوذ چین در میان سایر کشورها بود که وزیر خارجه آمریکا در پاسخ برگزارکننده برنامه با لحنی ملتمس که دال بر درماندگی آمریکا در مقابل قدرتمندی چین بود، اعلام کرد که هیچ مخالفتی با دست درازی چین به مراکز اقتصادی کشورهائی که از منابع بسیار غنی برخوردار هستند ندارد، ولی این انتظار را از چین دارد که لااقل حق و سهمی هم برای آمریکا قائل شود.





با توجه به انعکاس این خبر تکلیف خیلی از زمامداران کشورها روشن شد که چنانچه به پدرخوانده نیاز داشته باشند، در آینده نام آن چین است.

سالهاست که حکومت جمهوری اسلامی چین را ابرقدرت دانسته و بخاطر خروج از انزوا سیاسی چین را به پدرخواندگی قبول کرده و از این بابت ناچار است که باج سبیلی به این پدرخوانده بدهد تا در صورت لزوم در مراجع بین المللی از حکومت جمهوری اسلامی پشتیبانی بعمل آورد.

بهمین دلیل هم هست که پیشاپیش خوانچه جهیزیه اش را که شامل ۱۵% نفت مورد نیاز کشور چین می باشد دو دستی پیش کش پدرخوانده می کند.

با توجه به محتوی قرارداد فروش نفت به چین و نحوه پرداخت پول آن کاملاً می توان پی به منافع سرشاری که چین از این بابت نصیبش می شود برد، چون مردم ایران بعوض دریافت پول نفت ناچاراً تن به خرید اجناس تولیدی چین بدهند.

البته باید یادآور شد که عملکرد کشور عربستان سعودی هم در ارتباط با آمریکا غیر از این نیست.

عربستان سعودی هم تا امروز ۱۱% نفت مورد احتیاج پدرخوانده اش را که آمریکا باشد تأمین کرده و در مقابل یا باید تجهیزات نظامی دریافت می کرده و یا اینکه از نفوذ آمریکا مابین دیگر کشورها بخصوص کشورهای اروپائی برای تداوم بخشیدن به حکومتش ازحمایت آنان بهره مند می شده، بهمین خاطر هم تاکنون بجز در چند مورد تا بحال دیده و یا شنیده نشده که از طرف دولتمردان و فرستنده های خبری این کشورها که از طرفداران دمکراسی و مصوبات حقوق بشر هستند و مردمشان از یک سیستم دمکراسی برخوردار می باشند نسبت به حکومت دیکتاتوری تمام عیار عربستان سعودی که فضای آن به مراتب از مصر و تونس خفقانتر و قوانین حقوق بشر را زیر پا می گذارد انتقاد کنند و یا اقدام به تحریم و یا صحبتی در این مورد شده باشد.

بنابر مواردی که به آن اشاره شد اگر بخواهیم استثناء قائل شویم و عدالت را رعایت نکنیم، آنوقت است که حکومت هائی همچون جمهوری اسلامی بخودشان اجازه می دهند که نهایت سؤاستفاده را از این بابت بکنند.

تضعیف آمریکا و همپیمانانش و از طرف دیگر تلاش مردمان کشور چین که به قدرتمند شدن این کشور منجر گردیده باعث تزلزل و سردرگمی کشورهای آمریکا و اروپائی شده تا بحدی که از نظر اقتصادی و اقدامات سیاسی کنترل خود را از دست داده اند.

باعث و بانی تحولات اخیر که در کشورهای قاره آفریقا از جمله تونس، مصر و لیبی اتفاق افتاد و به سقوط حکومت های دیکتاتوری این کشورها انجامید، بیش از هر چیز دیگری پشتکار و فداکاری تؤام با شهامت این ملت ها بوده که در تمام طول این مبارزات مصراً به شعار آزادی و دمکراسی که بیان کننده خواست اکثریت آنان بود می پرداختند و با تمام وجودشان می خواستند به آن واقعیت ببخشند.

باید قبول کنیم که قیام مردم این کشورها تنها بخاطر نبود آزادی و دمکراسی که می خواستند به آن دست پیدا کنند بود نه چیز دیگری.

با توجه به شناختی که نسبت به اصول دمکراسی داریم، میدانیم که سیستم دمکراسی با یک حکومت مذهبی نمی تواند همخوانی داشته باشد و کاملاً با یکدیگر مغایرت دارد. بنابر این هدف از این مبارزات برپائی یک حکومت مذهبی نبوده.

در طول این مبارزات محتوی شعارهائی که مردم این کشورها و همینطور کشورهائی که دارای سیستم دمکراسی بودند از جمله آمریکا و کشورهای اروپائی حاکی از جایگزین کردن سیستم دمکراسی بجای سیستم های دیکتاتوری بود. حال ناگهان از اکثریت داشتن اسلامیست ها در انتخابات صحبت می کنند و برپائی یک حکومت اسلامی مطرح می شود. فرستنده های رادیو و تلویزیون کشورهای غربی که تا دیروز قول دمکراسی می دادند ناگهان لحن و برخوردشان تغییر پیدا می کند و بنحوی از اسلامیست ها حمایت و میکروفون هایشان را بیشتر در اختیار آنان می گذارند تا طرفداران دمکراسی.

اجازه بفرمائید برگردیم به زمانیکه اتحاد جماهیر شوروی با حمله به افغانستان و اشغال این کشور شدیداً مورد اعتراض اکثریتی از کشورهای جهان آزاد قرار گرفت که بلافاصله از طرف آمریکا و همپیمانانش اقداماتی جهت مقابله با آن انجام شد که یکی از آن اقدامات سازمان دهی مجاهدین اسلامی که شامل گروه طالبان و بن لادن بود گردید و دیگری حمایت کردن از انقلاب ایران که به سقوط حکومت شاه و بجای رسیدن به دموکراسی و آزادی به روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی ختم شد.

در آن سالها اجرای طرح کمربند سبز به تمام مسائل دیگر سیاسی آن منطقه ارجحیت داشت. عقب راندن اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان که بعدها به فروپاشی آن ختم شد در رأس اهداف آنان قرار داشت. البته آنان به اهدافشان رسیدند ولی ملتهای این مناطق میبایستی قیمت گزافی بابت آن بپردازند که هنوز هم ادامه دارد.

تغییر و تحولاتی که در کشورهای همجوار خلیج فارس در ٣۰ سال گذشته بخصوص ایران صورت گرفته باعث شده که این مناطق ثبات امنیتی خود را از دست بدهند. البته برای صادرکنندگان تجهیزات نظامی ایده ال بوده ولی برای ساکنین این مناطق جز زجر و محنت چیز دیگری بهمراه نداشته است.

ملت افغانستان سال ها است که روی آرامش بخود ندیده. روزی نیست که از کشته شدن تعدادی از مردم نجیب و بیگناه افغانستان با خبر نشویم و زجر و بدبختی این ملت را شاهد نباشیم.

متأسفانه در حال حاضر هیچ امیدی به رفع این نابسامانی ها و آشوبهائی که خواب را از ملت افغانستان گرفته دیده نمیشود.

از رُخداد انقلاب در ایران حدود ٣٢ سال می گذرد. در آن روزها تمام حرکات و خبرهائی که از خبرگزاریهای مهم بخاطر به ثمر رساندن انقلاب پخش میشد دال بر این بود که بزودی دمکراسی را در آغوش خواهیم گرفت. ساعتی نبود که دستگاه های خبر پراکنی مژده دمکراسی و آزادی به ملت ایران ندهند. امروز میبینیم دقیقاً با همان راه و روشی که ملت ایران را به بازی گرفتند در مورد ملت های مصر و تونس و لیبی هم به اجرا گذاشته شده اند. هنوز که هنوز است در ذهن ما وعده های آنان باقی مانده. در آن سالهای آخر رژیم شاه تا اوایل انقلاب ما آدمهای خوش باور، آن را قبول میکردیم و با امید به آن دلخوش بودیم. قافل از اینکه برای ما چه خوابی دیده اند.

حال باید دید که این نخبگان سیاسی دنیای غرب دوباره چه خوابی برای ما ملتهای خوش طینت و خوش باور دیده اند و قصدشان از این بازیهای سیاسی اخیر چه چیزی می باشد و هدف آنان از این همه سر و صدا و سرمایه گزاری چیست؟

چنانچه بخواهند بگویند بخاطر رفاه و آزاد ساختن ملت های قاره آفریقا دست به این کارها زده اند باید عرض کنم حتی مرغ پخته هم خنده اش خواهد گرفت چه برسد به انسان هائی که ناظر به این تغییر و تحولات هستند بخصوص نسل جوان که از بینش خاص خودشان برخوردارند و گول این مزخرفات را نخواهند خورد.

همانطور که ٣٢ سال پیش خیلی از ژورنالیست های مشهور و سیاستمداران با تجربه و روشنفکران و طرفداران حقوق بشر بعد از چند سال تازه با خبر شدند که روی دست خورده اند و چه کلاهی سرشان رفته است (به غیر از آنان که مزدور بودند و نقش بسیار مهمی در گمراه کردن مردم داشتند).

در آن سالهای قبل از انقلاب با پوشش شعار مبارزه با نقض حقوق بشر در ایران که البته بیربط هم نبود در پی مقاصد خودشان بودند و مردم را بدنبال خودشان کشیدند که البته قصد آنها بهیچوجه دفع این معضلات نبود. امروز هم به همان راه و روش متوسل شده اند. تمام آن دلسوزیها بخاطر پیاده کردن طرح کمربند سبز بود که بمعنای ممانعت از پیشروی اتحاد جماهیر شوروی آن زمان به خلیج فارس و دستیابی به منابع نفتی کشورهای اطراف آن بود.

حال باید دید در پشت هدیه دمکراسی و آزادی به ملتهای آفریقا دوباره چه طرحی خوابیده؟

آیا رنگ آن هنوز سبز است یا به زردی گرائیده؟

آیا این حرکات برای جلوگیری از پیشروی و نفوذ بیشتر چین به این مناطقی که اکثراً از صادرکنندگان طلای سیاه می باشند هست، یا اینکه می خواهند در مقابل تشیع تسنن را علم کنند و از درگیر شدن آنان از دو جهت سود ببرند و یا همان سیاست جنگ افروزی را که در طول ۸ سال جنگ ایران و عراق پیش گرفته بودند ادامه داده و همچنان به دامن زدن آتش چنگ بافزایند؟

که به این طریق هم باعث تضعیف اسلامیست ها شده اند و هم می توانند از فرصت استفاده کرده و خودشان را بسازند و همزمان تا می توانند به هر دو طرف محتوای انبارهای نظامیشان را قالب کرده ومبالغی را که بابت خرید نفت پرداخت کرده اند به خزانه های خود برگردانند.

به حافظ متوسل می شوم و دیوان او را می گشایم و جواب می شنوم:

در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی، ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت

Freitag, 11. November 2011

هوشنگ کردستانی - جبهه ملی خارج از کشور






ایران آبستن حوادث است


از رویدادهایی که در چند ماه اخیر در خاورمیانه عربی اتفاق افتاد می توان به این نتیجه رسید که ایران آبستن حوادث غافل گیرانه است.
سقوط حکومت های خودکامه در تونس و مصر و سپس لیبی- بدون آنکه بخواهیم وارد ماهیت نیروهای جایگزین و میزان دخالت قدرت های غربی در این ماجراها شویم - و ادامه شرایط رو به وخامت سوریه نشانگر ادامه سقوط خودکامگان در منطقه از یمن تا بحرین و حتی عربستان سعودی است.
البته آنچه برای ما ایرانیان مهم است این است که روند سقوط دیکتاتوری ها آیا به ایران هم خواهد رسید و در صورت پاسخ مثبت چگونه و در چه زمانی؟
از بررسی رخدادهای اخیر و پیش بینی آنچه به احتمال می تواند در آینده اتفاق افتد این نتیجه گرفته می شود که موج دیکتاتورستیزی که از دیر زمان در ایران آغاز شده بزودی به ساحل خواهد رسید.
سقوط بشاراسد، بی شک باعث کاهش نفوذ جمهوری اسلامی و افزایش نفوذ ترکیه در منطقه خواهد شد.
با وجود تهدیدهای بشار اسد از اینکه چنانچه از سوی نیروهای خارجی به سوریه حمله نظامی شود خاورمیانه به آتش کشیده می شود و نیز مخالفت چین و روسیه به تکرار وقایع لیبی در سوریه که هم پیمان سنتی روسیه است، می بینیم که بشار اسد در آستانه سقوط قرار گرفته است . که این خود به منزله آغاز شمارش معکوس سقوط جمهوری اسلامی می تواند باشد.
با پایان یافتن مأموریت سربازان آمریکائی در عراق، که تا آخر سال ٢۰۱۱ اعلام شده، امکان هر گونه واکنش انتقام جویانه توسط سپاه پاسداران نسبت به منافع آمریکا در عراق عملاً منتفی می گردد.
افزایش شمار نظامیان ایالات متحده آمریکا در امارت نشین های جنوب خلیج فارس و عربستان سعودی به قصد مراقبت از این منطقه نفت خیز و واکنش بهنگام نسبت به حملات احتمالی سپاه پاسداران به منافع این کشورها، اخطاری است به جمهوری اسلامی که با آتش بازی نکند.
چراغ سبز آمریکا به عربستان برای اعزام نیرو به بحرین و خاموش کردن حرکت آزادیخواهان مردم در شرایط کنونی بیشتر برای جلوگیری از نفوذ جمهوری اسلامی در این کشور است که همواره بخشی از ایران بوده و اکثریت مردم آن خود را ایرانی می دانند.
طرح سناریو اقدام عوامل سپاه پاسداران برای ترورسفیرعربستان سعودی در آمریکا که ازدید بسیاری از مفسران آمریکائی و غربی از منطق بدور است و عنوان کردن برنامه حمله به سفارت اسرائیل در واشنگتن پس از ترورسفیرعربستان گر چه بعداً تکرار نشد همه نشانگر آنست که زمامداران آمریکا در مسیر آماده کردن افکار عمومی مردم کشور خود برای برخورد نظامی احتمالی با جمهوری اسلامی می باشند.
اساساً در کشورهای صاحب دمکراسی که مردم صاحب اختیار کشورند هیچ زمامداری بدون آگاهی، رضایت و حمایت افکار عمومی نمی تواند اقدام به یک درگیری نظامی نماید. طرح این سناریو دولت مردان عربستان را نیز بیش از گذشته متقاعد کرده است که سران جمهوری اسلامی در پی ضربه زدن به منافع و اعتبار آن ها در خارج از عربستان هستند. اعتقادی که می تواند شرایطی پدید آورد تا در صورت برخورد نظامی آمریکا یا اسرائیل با ایران این کشور استفاده از بخش هایی از خاک خود را در اختیار این دو کشور قرار دهد. و همچنین در صورت قطع صدور نفت ایران، برای جلوگیری از افزایش بهای نفت با بالا بردن تولید صادرات نفت خود از ایجاد یک بحران اقتصادی جهانی جلوگیری نماید.
تندروهای حکومت اسرائیل که همواره معتقد و در تدارک حمله هوایی به مراکز اتمی جمهوری اسلامی و پایگاه های نظامی سپاه پاسداران بوده و هستند، با دریافت بمب هایی که به تازگی از سوی آمریکا در اختیار آرتش آن کشور قرار داده شده که می تواند تا اعماق زمین و دیوارهای بتنی نفوذ کرده و آن ها را متلاشی کند، آمادگی آنرا یافته اند که هر گاه شرایط زمانی ایجاب نماید حمله هوایی خود را به ایران انجام دهند.
شرایط زمانی به ویژه در سال پایانی دوره چهارساله ریاست جمهوری اوباما از هر وقت دیگری مناسب تر می تواند باشد.
نیاز شدید اوباما به منابع مالی و دستگاه های تبلیغاتی که بیشتر در اختیار یهودیان آن کشور است، نه تنها نمی تواند با واکنش مخالفت آمیز از سوی او روبرو شود چه بسا آمریکا را در کنار و به حمایت اسرائیل وادارد.
هر نوع حمله هوایی یا یورش نظامی به ایران در شرایطی که مبارزه کسب قدرت در درون حاکمیت نظام تا حد حذف یکدیگر در گرفته است ارکان قدرت جمهوری اسلامی را بهم خواهد ریخت که تاب مقاومت در برابر خیزش و قیام مردم به پا خاسته ایران را نخواهد آورد.مردمی زجر کشیده، کشته داده، از زندگی ساقط شده، ناامید از خود و آماده گرفتن انتقام.
روند پیکار کسب قدرت که میان جناح های حاکمیت به اوج خود رسیده و تردیدی نیست که پس از انجام انتخابات مجلس اسلامی، میان باند احمدی نژاد - اگر تا آن زمان در پست ریاست جمهوری باقی مانده باشد- و خامنه ای شدت بیشتری خواهد یافت. شرایط و احتمال حمله هوایی اسرائیل را بیشتر خواهد کرد.
تهدیدهای توخالی و ادعاهای پوچ سردار پاسدارهای ناآگاه از نحوه جنگ های متکی بر پیشرفته ترین فن آوری ارتباطی – اطلاعاتی، ازعمق فاجعه ای که ممکن است در آینده نزدیک اتفاق بیافتد نخواهد کاست.
حمله هوایی اسرائیل به ایران و واکنش جمهوری اسلامی پای آمریکا و به امکان زیاد پیمان ناتو را به منطقه و ایران باز خواهد کرد و درگیری هایی را پدید می آورد که جمهوری اسلامی قادر به پیش بینی و مهار آن نخواهد بود.
سردمداران ناآگاه اسلامی نمی توانند درک کنند که در جنگ آنهم از نوع امروزی آن کشوری پیروز می گردد که از پشتوانه عظیم ثروت ملی برخوردار بوده و کارخانه های آن توان تولید فراورده های نظامی داشته باشند.
سران رژیمی که اقتصاد کشور را بهم ریخته اند، فساد مالی تا عمق وجودشان ریشه کرده و تنها منبع درآمدشان از صادرات نفت و گاز است که ۷۰% آنهم صرف کسری بودجه مملکت می گردد و چنانچه صادرات نفت و گاز قطع شود حکوکتشان یک ماه هم دوام نخواهند آورد، چگونه ممکن است تصور کنند که در رویارویی نظامی با قدرت های برتر جهان پیروز بیرون می آیند؟
آن ها ظاهراً پس از جنگ افغانستان، دو جنگ عراق و اخیراً جنگ در لیبی هنوز از خواب خرگوشی خود بر نخاسته اند . تردید نیست در صورت حمله هوایی به ایران و خیزش سراسری مردم فروپاشی نظام اسلامی حتمی است. ولی پرسش اساسی این است که در آن صورت واکنش قدرت های غربی چه خواهد بود؟ و آیا منافع آن ها با خواست و آرمان های مردم ا یران همراه و هم سان است؟
اظهارات وزیر خارجه آمریکا در اشاره به این که ما آماده کمک به مردم ایران بودیم ولی آن ها نپذیرفتند، گویای آنست که از مدت ها پیش از انجام انتخابات ریاست جمهوری اسلامی میان آن ها و شبکه مالی - تبلیغاتی رفسنجانی و نیز اصلاح طلبان نظام ارتباط برقرار بوده است.
گر چه پس از آنکه میرحسین موسوی اعلام کرد حضور میلیونی مردم در خیابان ها برای اجرای قانون اساسی و برگشت به دوران طلایی امام است، پشتیبانی مردم از او کاهش یافت و سرانجام به سردی گرائید. با این وجود دستگاه های تبلیغاتی دولت های غربی، به ویژه بخش فارسی رادیو و تلویزیون های آنان به پشتیبانی ازرهبران خودساخته ادامه می دهند و حتی برایشان نمایندگانی هم در خارج از ایران می تراشند، و حمایت می کنند.
بسیاری از ما شاهد دوران به اصطلاح طلایی امام بوده ایم.
دورانی که با غارت دارایی های مردم، اعدام افسران میهن پرست - افسران وابسته به بیگانگان قبلاً از ایران خارج شده بودند- تلاش در جهت متلاشی کردن ارتش ملی، بازداشت و اعدام آزادیخواهان و میهن پرستان همراه بود.
حمایت رسانه های غربی از باند میر حسین موسوی که می خواهد دوران طلایی امام را بازسازی کند این پرسش را مطرح می کند که آیا این اقدام های ضد ملی، ضد آزادی و ضد بشری با رضایت آنان انجام گرفته است؟
آمریکا به چند دلیل آغازگر برخورد نظامی با جمهوری اسلامی نخواهد شد.
نخست آنکه، روسیه و چین به شدت به مخالفت با آن برخواهند خاست.
جالب اینجاست، جمهوری اسلامی را که آمریکا و غرب برای مقابله با نفوذ روسیه شوروی در آن روزگاران طرح ریزی کرده بودند امروز پایگاه نفوذ آنان در رویارویی با آمریکا و غرب شده است.
دوم، آنکه آمریکا و اصولاً غرب در پی اسلامی کردن منطقه گرچه از نوع معتدل آن مانند ترکیه می باشند و برای پیشبرد هدف های کاربردی خود که عبارت است از غارت منابع زیرزمینی کشورهای منطقه و بازدارندگی کشورهایی مانند چین، هندوستان، برزیل و... ، هنوز با برگ اسلام بازی می کنند. از این رو در پی ساقط کردن نظام اسلامی نخواهند بود.
سیاست کاربردی آنان حذف اصل ولایت فقیه و جابجایی قدرت در رأس هرم نظام است.
دشواری کار غرب در به قدرت رساندن جناحی دیگر از حاکمیت به جای جناحی است که اهرم های قدرت را به دست دارد . در صورتیکه مخالفت مردم ایران با کلیت نظام است و نه با یک جناح خاص.
مردم ایران جناح های قدرت در حاکمیت اسلامی را شریک جرم در همه جنایت ها، کشتارها و غارتگری ها و چپاول هایی می دانند که در سی و سه سال گذشته بر ملت ایران تحمیل شده است.
غربی ها به اشتباه تصور می کنند که مردم ایران جمهوری اسلامی را قبول و تنها با جناحی در حاکمیت مسئله دارند!
این خطای محاسبه را هاشمی رفسنجانی باعث شد که چند ماه پیش از انجام انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ، تمام امکانات شبکه مالی - تبلیغاتی خود را برای تشویق و کشاندن مردم به پای صندوق های رأی گیری بکار برد ، با این امید که ضمن آنکه یکی از وابستگان خود را به قدرت می رساند به غربی ها هم نشان دهد که مردم نظام اسلامی را قبول دارند.
سوءاستفاده علی خامنه ای این بود که ضمن بر کرسی نشاندن مهره مورد خواست خود شرکت مردم در انتخابات را به حساب پذیرش نظام خود توسط آنان اعلام کرد. رفسنجانی در هدف خود که پیروزی میر حسین موسوی بود شکست خورد و خامنه ای و احمدی نژاد رقیب او حضور مردم را پشتوانه تأیید نظام ولایت فقیه منظور کرد.
حضور میلیونی مردم در خیابان های تهران و شهرهای بزرگ پس از اعلام نتیجه انتخابات این شبهه سیاستمداران غربی را تشدید کرد که مردم ایران نه خواهان تغییر بلکه خواهان جابجایی در قدرت در چارچوب نظام اسلامی هستند.
اکنون مسئله بسیار مهم و اساسی این است که رهبران سیاسی، جوانان، زنان و دانشجویان پیشگامان رهایی ایران از جهنم ولایت فقیه و خواستارآزادی و مردم سالاری متوجه باشند که نارضایی از شرایط دهشتناک کنونی نباید ما را در دام جناحی از حاکمیت بیاندازد که ماهیتاً تفاوتی با جناح دیگر ندارد و تنها با زد و بندهای سیاسی از حمایت دولت های غربی برخوردار است.
شرایط زمانی و مکانی، ملت ما را در نقطه حساسی از تاریخ نشانده است که با هوشیاری و درایت توانِ رهایی از مدار بستة استبداد و وابستگی به بیگانه را داشته وتوان آنرا دارد که به آرمان های تاریخی خود، آزادی، رفاه و حاکمیت ملی جامه عمل بپوشانند
.خ