Montag, 14. Mai 2012

هوشنگ کردستانی - سوریه به کدام سو می رود؟ مردم سالاری یا استبداد مذهبی

آنچه در سوریه می گذرد، شباهت‌هایی با رویدادهای چند سال اخیر در برخی از کشورهای مسلمان منطقه که به بهار عربی معروف شد دارد. در سوریه زیر تسلط اسدها- پدر و پسر- چندین دهه است که مردم از نعمت آزادی و حقوق شهروندی محرومند. آن‌ها ناگزیر بوده‌اند که در یک جمهوری پس از پدر، پسر را برگزیند. در حقیقت در سوریه نیز مانند آذربایجان شمالی نظام سلطنت جمهوری یا جمهوری سلطنتی برقرار است. گر چه تصور می‌رفت که بشار اسد به دلیل جوانی و آگاهی از نارضایتی های مردم سوریه در دوران پدرش و نیز شناخت شرایط امروز جهان که حاکمان جبار در تلاشند تا با گشودن دریچه هائی از آزادی در فضای کشور تحت سلطه خود نوعی دموکراسی کنترل شده به مردم ارزانی دارند تا از انفجار نارضایتی و انقلابات بعدی در امان باشند او نیز به همدلی با مردم برخاسته و با اعطای حداقل آزادی ها خود و کشورش را از فروپاشی نجات دهد . متاسفانه براه خطا رفت و به همان راهی قدم گذاشت که پدر طی سالیان دراز سلطه خود گام میگذاشت. مردم فقرزده و زیر ستم سوریه به تصور اینکه سده بیست و یکم، قرن پایان دیکتاتورها و آزادی مردم و استقرار حکومت های مردم سالار است به مخالفت با ادامه دیکتاتوری بشار اسد بپا خاستند. آنان انتظار دارند در امور اقتصادی و سیاسی کشورشان سهیم باشند، ثروت مملکت در اختیار یک اقلیت نباشد و از آزادی به معنای واقعی برخوردار باشند. بشار اسد اما، نه شرایط امروز جهان را درک کرد و نه از سرنوشت دیگر زمامداران خودکامه منطقه مانند صدام حسین، بن علی، مبارک، صالح و قذافی پند گرفت. اصرار و پافشاری او بر ادامه حکومت خودکامه جمهوری سلطنتی سبب گسترش اعتراض ها و تظاهرات شد. خواست های مردم سوریه که برای رسیدن به آزادی و استقرار مردم سالاری بپا خاسته بودند خیلی زود مورد سوء‌ استفاده قدرت های غربی و برخی از کشورهای منطقه قرار گرفت، به همان‌گونه که در سال 57 در ایران روی داد. در آن سال آزادیخواهان، ملی گرایان، روشنفکران و … ایران برای رسیدن به آزادی و برقراری حاکمیت مردم بپا خاسته بودند ولی قدرت‌های بزرگ غربی نه تنها آنرا نمی خواستند بلکه در پی استقرار استبداد مذهبی و نظام جمهوری اسلامی در ایران و سپس در منطقه بودند. از جنبش آزادیخواهانه مردم ایران سوء‌ استفاده شد. معجزه رسانه‌های خبری و حمایت های مالی و سیاسی بیگانگان روح الله خمینی را به قدرت رساند. پس از استقرار جمهوری اسلامی مردم ایران نه تنها به آزادی و مردم سالاری نرسیدند بلکه همه آنچه را که داشتند از میان رفت. تجربه استقرار جمهوری اسلامی در ایران و ناکامی آزادیخواهی و آزاداندیشان در برپایی حکومتی مردم سالار به رهبران حرکت های آزادیخواهانه الجزایر کمک کرد که فریب جنبش های اسلامی را نخورند و در دام آن‌ها نیافتند. اکنون به نظر می‌رسد که مردم آزادیخواه سوریه و نیز اقلیت‌های آن کشور نیز از تجربه ایران درس‌هایی آموخته اند. به نظر می‌رسد که آزادیخواهان سوریه از آنچه در کشورهای اسلامی منطقه رخ داد و به اسلام گرایان تندرو امکان داد که پس از سقوط حاکمان خودکامه قدرت را در دست گیرند و شرایط خفقان آورتر از دوران پیش پدید آورند درس گرفته و حاضر نباشند شاهد آنچه در دیگر کشورهای اسلامی روی داد باشند و خود نیز وسیله و ابزار به قدرت رساندن اسلام گرایان تندرو سُنّی مذهب گردند. نقش غرب، کشورهای عربی، ترکیه و اسرائیل در رویدادهای سوریه چیست؟ رویدادهای سوریه نشان می‌دهد که کشورهای سُنّی مذهب عربستان سعودی و قطر و نیز اسرائیل نگران شکل‌گیری یک امپراتوری شیعه که یک سر آن شرق ایران و طرف دیگرش غرب لبنان باشد می باشند. عربستان و قطر آمادگی دارند که هزینه‌های لازم برای گسیل جنگجویان حرفه‌ای به درون خاک سوریه را تأمین نمایند. زمامداران ترکیه نیز می کوشند که ضمن جلوگیری از قدرت یابی کشورهای شیعه به رهبری جمهوری اسلامی در منطقه، مجدداً نفوذ گذشته امپراتوری عثمانی را در کشورهای سُنّی مذهب برقرار سازند. از این رو با در اختیار گذاردن پایگاه های نظامی به مخالفان اسد یاری می رساند. تردید نیست نیروهای مخالف اسد مستقر در ترکیه را بیشتر اسلام گرایان تندرو تشکیل داده‌اند تا فراریان ارتش سوریه. زمامداران اسرائیل نیز – گر چه برخی از آنان مصر اسلامی را برای کشورشان از ایران اسلامی خطرناک تر برآورد می کنند- می پندارند اگر اسد سقوط کند از نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه کاسته شده و امنیت اسرائیل بیشتر تضمین خواهد شد. آن‌ها بر این باورند که با سقوط اسد و پیروزی اسلام گرایان به امکان زیاد سوریه به چند کشور کوچک تبدیل خواهد شد برای زمامداران اسرائیل که سوریه را از جنبه نظامی قدرتمندترین همسایه دشمن خود می‌شمارند و در همه برخوردهای نظامی با کشورهای همسایه عرب خود ارتش سوریه را ارتشی قدرتمند که از سوی روسیه شوروی تقویت می‌شد برآورد می کردند، تجزیه آن به چند کشور کوچک و ضعیف، از جنبه نظامی نعمت بزرگی برای اسرائیل خواهد بود. در نبود کشوری به نام سوریه چه بسا موضوع بلندی های جولان که متعلق به سوریه و سال‌ها است که در اِشغال اسرائیل می‌باشد برای همیشه منتفی شده و این بخش از خاک سوریه ضمیمه اسرائیل گردد. نقش قدرت‌های غربی – آمریکا، انگلستان و فرانسه غرب بطور کلی در پی آنست که پس از سقوط خودکامگان کشورهای منطقه، استبداد مذهبی را جایگزین آن سازد. این هدف را با حمایت از اسلام گرایان تندرو عملی می سازد. این سیاست کاربردی غرب از هنگام به قدرت رساندن خمینی مورد توجه بوده و همچنان ادامه دارد. تنها تفاوتی که در شیوه اجرای آن سیاست نسبت به سال‌های گذشته مشاهده می شود، آنست که اکنون غرب در پی استقرار اسلام معتدل همانند آنچه که در ترکیه به قدرت رسیده می‌باشد نه حکومتی اسلامی از نوع خمینی ها، ملاعمرها و بن لادن ها. از همین دیدگاه و در پی همین سیاست است که غرب در ایران خواهان سرنگونی نظام اسلامی نبوده و نیست. غربی ها تنها در پی جابجایی قدرت در حاکمیت اسلامی می باشند. حمایت های گسترده سیاسی و تبلیغاتی و مالی آنان از میرحسین موسوی که به دلیل کارنامه سیاه نخست وزیری اش در دوران خمینی نمی‌تواند مورد پذیرش مردم ایران باشد در راستای همین سیاست است. سکوت غرب در برابر استبدادهای حاکم بر عربستان سعودی، قطر و همچنین در برابر کشتار ایرانیان بحرینی و نیز لشگرکشی عربستان سعودی در جهت سرکوب آزادیخواهان این کشور نشان دیگری از خواست غرب در حمایت از دیکتاتوری های اسلامی تابع خود در منطقه است. نقش مردم سوریه در این میان چیست؟ همانطور که اشاره شد مردم سوریه و اقلیت‌های قومی این کشور استقرار دیکتاتور اسلامی سُنّی را خطرناک تر از دیکتاتوری اسد برآورد می‌کنند از این رو از حرکت‌های مسلحانه اسلام گرایان فاصله گرفته اند. اساساً روشن نیست در صورت استقرار استبداد مذهبی سَلَفی ها در سوریه چه سرنوشتی در انتظار علوی های شیعه این کشور که دو میلیون و نیم جمعیت سوریه را تشکیل می‌دهند خواهد بود. تردید نیست پس از یک سال جنگ و خونریزی، اسلام گرایان از فردای پیروزی اقدام به انتقام گیری از علوی ها خواهند کرد و چه بسا آنانی که که موفق به فرار نشوند قتل عام گردند. سرنوشت سوریه چه خواهد شد؟ غرب با سودبری از تجربه‌های اسلام گرایان تندرو در افغانستان و سایر کشورهای عربی به ویژه لیبی بر این باور بود که با حمایت مالی گسترده عربستان سعودی و قطر و کمک های نظامی ترکیه عمر حکومت اسد بزودی به پایان می‌رسد و در سخت ترین شرایط زمان سقوط را تا آخر مارس 2012 برآورد می کردند. با توجه به اینکه مردم سوریه و اقلیت‌های قومی این کشور پیوند خود را با اسلام گرایان اعزامی از خارج قطع کرده‌اند و نیز روسیه و چین از اتفاقی که در لیبی افتاد درس عبرتی گرفتند و با استفاده از حق وتو جلوی هرگونه قطعنامه مخالف اسد را در شورای امنیت وتو می‌کنند و نیز حضور سپاه پاسداران و همراهی آن با ارتش سوریه بعید به نظر می‌رسد که کار سقوط سوریه آنگونه که غرب انتظار دارد به این زودی‌ها پایان یابد و چه بسا سوریه دچار یک جنگ داخلی دراز مدت با اسلام گرایان حرفه‌ای گردد.

Donnerstag, 29. März 2012

هوشنگ کردستانی - درسی که باید از انتخابات اخیر گرفت


همانگونه که پیش بینی می شد، انتخابات دوره نهم مجلس اسلامی همانند دوره هشتم با عدم استقبال مردم روبرو شد.
لازم به یادآوری است که انتخابات دوره هشتم نیز توسط سازمان ها و شخصیت های مخالف جمهوری اسلامی تحریم و از مردم خواسته شد تا در رأی گیری شرکت نکنند.
با وجود آنکه ماه ها پیش از برگزاری انتخابات آن دوره
بیانیه ها و مصاحبه هایی که مردم را تشویق به شرکت در انتخابات می کرد در بخش فارسی رادیو و تلویزیون های بیگانه تکرار و باز تکرار می شد حضور مردم در پای صندوق های رأی گیری آنچنان ناچیز بود که هم جناح های درون حاکمیت و هم وابستگان آن ها در خارج کشور را که از مردم درخواست می کردند تا برای تمرین دمکراسی! در
انتخابات شرکت کنند، غافلگیر کرد.
اگر چه وزارت کشور جمهوری اسلامی پس از چند
روز سردرگمی شمارِ شرکت کنندگان را کمی بیش از ۵۰ درصد اعلام کرد ولی در حقیقت بیش
از ۲۵ درصد واجدین شرایط در انتخابات دوره هشتم شرکت نکردند.

این بار هم با وجود آنکه رهبران جمهوری اسلامی از مردم می خواستند در
انتخابات شرکت کنند و آنرا حتی وظیفه شرعی می نامیدند و با وجود تهدید تحریم
کنندگان به قطع یارانه ها، درصد شرکت کنندگان در انتخابات را به زحمت می توان حدود
یک سوم واجدین شرایط برآورد کرد.
طنز قضیه اینجاست که با وجود آنکه نسبت به
تمامی آمارهای ارائه شده از سوی جمهوری اسلامی شک و تردید وجود دارد، برخی از
هموطنان در آمارهای شمار شرکت در انتخابات کوچکترین شک و تردیدی به خود راه نمی
دهند!!
در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در سال ۸۸،
افزون بر جناح وابسته به خامنه ای که می خواستند حضور مردم در رأی گیری را به
عنوان پذیرش کل نظام به حساب آورند، «رفسنجانی - اصلاح طلبان» نیز مردم را تشویق
به شرکت در انتخابات می کردند و به آن ها اطمینان می دادند که رأی شان خوانده
خواهد شد و به حساب خواهد آمد.
تبلیغات گسترده بخش فارسی رادیو و تلویزیون
های بیگانة حامی و پشتیبان این ائتلاف نیز این توهم را پدید آورده بود که گویا
برای نخستین بار در جمهوری اسلامی رأی مردم به حساب خواهد آمد.
این ائتلاف نیز بر این باور بود که افزون بر
پیروزی نامزد مورد حمایت شان در انتخابات، نشان خواهد داد که مردم ایران نظام
استبداد مذهبی را پذیرا هستند.
با اعلام نتیجه انتخابات و تأیید انتخاب
احمدی نژاد از طرف رهبر جمهوری اسلامی آرزوی آن ها تحقق نیافت و این علی خامنه ای
بود که هم شخص مورد نظر خودش را بر کرسی ریاست اسلامی نشاند و هم مدعی شد که مردم
نظام مذهبی حاکم بر ایران را قبول دارند.

واقعه ای که دولت های غربی را نیز دچار اشتباه محاسبه کرد و آن ها را به
این تصور نادرست رساند که گویا مردم ایران نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند.

این بار اما، وضع با دو سال پیش فرق داشت. مردم تصمیم گرفته بودند در
انتخابات فرمایشی که حضور آن ها را به حساب تائیدی بر نظام اسلامی می گذارند شرکت
نکنند و به کلیت نظام پاسخ «نه» بدهند
این تصمیم را نه تنها رفسنجانی و
اصلاح طلبان بلکه قدرت های غربی نیز متوجه شده بودند، از این رو راهکار را در این
ترفند دیدند که پس از ۳۳ سال که همواره از مردم دعوت می کردند در انتخابات شرکت کنند،
این بار همصدا با اپوزیسیون خارج از حاکمیت، انتخابات را تحریم کرده، ادعا کنند که
عدم استقبال مردم به دلیل تحریم اعلام شده توسط آن ها بوده است.
حضور علی اکبر رفسنجانی و محمد خاتمی در
حوزه های رأی گیری در عمل این ادعا را باطل کرد که داستان دُم خروس را به یاد
آورد، زیرا در شرایطی که سردمداران ائتلاف، خود در انتخابات شرکت کرده اند چگونه
می توان ادعا کرد که مردم به دعوت آن ها در انتخابات شرکت نکردند.
موفقیت تحریم انتخابات بیانگر این حقیقت است
که تحریم کنندگان حتی بخشی از رأی دهندگانی که از روی نیاز یا ترس در انتخابات
شرکت کرده بودند مخالف استبداد مذهبی حاکم بر کشورند.

این ادعای خامنه ای که حضور چشمگیر مردم در انتخابات باعث شد تا دولتمردان
غرب به ویژه آمریکا متوجه حمایت مردم از نظام اسلامی شدند ادعایی بدور از واقعیت
است. گرچه به احتمال آمارهای نادرست ارائه شده وزارت کشور اسلامی و یا گفته
اطرافیان متملق و چاپلوس او را به این نتیجه نادرست رسانده باشند.
به وآرانه تصور نادرست علی خامنه ای این بار
جهان خارج، هدف و خواست مردم ایران را به خوبی دریافت و متوجه شد که نمی تواند با
جابجائی جناح های قدرت در حاکمیت اسلامی ملت ایران را از راستای رسیدن به آزادی و
مردم سالاری منحرف سازد.
اساساً یکی از عیب های نظام های استبدادی از
جمله استبداد مذهبی حاکم بر ایران در نبود آزادی به ویژه آزادی رسانه های خبری
است. عدم آزادی بیان و رسانه های خبری بیش از هر چیز باعث گمراهی حاکم خودکامه از
حقیقت اوضاع کشور می گردد و ناچار گفته های چاپلوسان و متملقان را حقیقت دانسته و
باور می کند.

درس بزرگی که اپوزیسیون ملی گرا و آزادیخواه باید از این دوره انتخابات
بگیرد آنست که بخاطر تحقق آرمان ها آزادی و حاکمیت ملی یک همبستگی بزرگ را پایه
گذاری نماید و با دعوت از مردم برای شرکت در یک کنگره ملی، مبارزان درون کشور را
به آینده امیدوارتر سازد و به جوامع دمکرات نیز نشان دهد که اراده ملت ایران بر
رسیدن به آزادی و تحقق مردم سالاری است و در این راه همچون گذشته آماده هر نوع
فداکاری و جانبازی می باشد.

Freitag, 9. März 2012

نشریه شماره 87 جبهه ملی ایران بهمن 1390خورشیدی برابر با فوریه سال 2012 میلادی



Donnerstag, 1. März 2012

هیأت اجرایی جبهه ملی خارج کشور - رأی منفی به کلیت نظام است


سکوت سنگین مردم در روز برگزاری انتخابات
رأی منفی به کلیت نظام است

در
انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در سال ۸۸، دو جناح حاکمیت هر کدام به دلایلی سعی
در کشاندن مردم به حوزه های رأی گیری داشتند.
ائتلاف
«کارگزاران
سازندگی و اصلاح طلبان» که از حمایت
تبلیغاتی دولت های غربی برخوردار بودند، با بیان آنکه رأی مردم تعیین کننده است آن
ها را تشویق به رأی دادن نمودند.
سردمداران
این دو جناح تصور می کردند که حضور گسترده مردم در انتخابات افزون بر آنکه باعث
پیروزی نامزد مورد نظر آن ها می شود، می توانند وانمود کنند که مردم ایران
نظام اسلامی را قبول دارند.
جناح
وابسته به خامنه ای هم که شکست ناطق نوری از خاتمی برایشان تجربه شده بود و
برنامه را بگونه ای طراحی کرده بودند که
احمدی نژاد برنده انتخابات اعلام شود نیز از مردم می خواستند که حتماً در انتخابات
شرکت کرده و به هر کس که مایل باشند رأی بدهند. آن
ها هم افزون بر پیروز گرداندن نامزد خود می خواستند به دنیا نشان دهند که مردم
ایران نظام اسلامی را قبول دارند، ادعایی که بارها علی خامنه ای به زبان آورد.
متأسفانه
مردم بدون توجه به هشدارهای سازمان ها و شخصیت های سیاسی که انتخابات را تحریم
کرده بودند تحت تأثیر تبلیغات گسترده ائتلاف «کارگزاران
و اصلاح طلبان» و باور به
اینکه رأی آن ها به حساب خواهد آمد، در انتخابات شرکت کردند.
پس
از اعلام نتیجه رأی گیری بود که مردم متوجه این حقیقت دردناک شدند که از حضور آن
ها در انتخابات سوء استفاده شده است. از
این رو، با شعار «رأی من کجاست؟» به
ویژه نسبت به کسانی که اطمینان داده بودند که رأی شان به حساب خواهد آمد اعتراض
نمودند.
چنانچه
گفته شهردار تهران را بپذیریم که سه میلیون تن به خیابان آمده بودند، این جمعیت
میلیونی اگر درست هدایت می شد به امکان زیاد می توانست به عمر نظام پایان دهد. از
آنجا که جناح شکست خورد و نیز اربابان بیگانه آن ها به هیچ رو خواهان آن نبودند،
نامزد بازنده انتخابات با کشاندن مردم به میدان آزادی و دعوت آن ها به آرامش و با
شعار اجراء قانون اساسی جمهوری اسلامی و بازگشت به دوران طلایی امام توانست قدرت
کوبنده آنان را مهار نماید.
و
از پی آمدهای دردناک و ضد بشری که پس از آن اتفاق افتاد همگان آگاه هستیم و نیاز
به بازگو کردن نیست.
اکنون
اگر هم جناح های درون حاکمیت تصمیم داشته باشند که در انتخابات شرکت کرده یا
نکنند، مردم آزادیخواه ایران در انتخابات فرمایشی که سردمداران نظام برای سوء
استفاده از حضور آنان برای نشان دادن حقانیت و مردمی بودن استبداد مذهبی
برگزار می کنند، شرکت نخواهند کرد.
خشم سهمگین و سکوت سنگین مردم در روز
برگزاری انتخابات مجلس اسلامی پاسخ «نه» به
کلیت نظام است.


هیأت اجرایی جبهه ملی خارج کشور

اسفند
ماه ۱۳۹۰

Donnerstag, 23. Februar 2012

مهندس مسعود هارون مهدوی - سقوط رژیم نباید بقیمت ورود بیگانه تمام شود





سقوط رژیم نباید بقیمت ورود بیگانه تمام شود


چنانچه قبول کنیم که خواست اکثریتی از مردم ایران سقوط حکومت جمهوری اسلامی است چندان گزاف نگفته ایم، ولی آیا به صلاح جامعه و هویت ما ایرانیان است که این خواست و آرزو بهانه ای بدست دشمنان و بیگانگانی که چشم طمع به آب و خاک ما دارند داده تا سیاست حمله نظامی به ایران را که از مدتها پیش در مد نظر داشته اند و طرح آن تهیه شده گزینه کنند.

طرف صبحت من علاوه بر تعداد قلیلی از خودیها کادر سیاسی آمریکا می باشد که هر چند گاهی نغمه تهدید حمله نظامی بر علیه ایران را سر می دهند.

عده ای از هموطنان ما حال بهر دلیلی می خواهد باشد بیک نحوی خودشان را در اختیار این سیاست بازان بیگانه گذاشته اند.

البته این افراد خودشان را بقول معروف به کوچه علی چپ زده اند. ظاهراً این تهدید ها را بر علیه ایران و مردم ایران قلمداد نمی کنند، بلکه حملات نظامی را تنها بر علیه حکومت جمهوری اسلامی بحساب می آورند.


این افراد یا شعور مردم را دست کم گرفته اند یا اینکه خودشان از این نظر مشکل دارند. مراجع سیاسی آمریکا باید هرچه زودتر این مهره های سوخته را که فاقد جذابیت بوده و مردم هم آنان را باور ندارند از خود دور ساخته و سعی نکنند این آدم های درمانده را بجای شخصیت های بارز اپوزیسیون بخورد مردم دهند.

جهت اثبات این موضوع لازم می بینم به موردی اشاره کنم.

همانطور که میدانیم در تظاهرات پس از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ مردم بخصوص طبقه جوان علامت رنگ سبز را برای مبارزاتشان انتخاب کردند.

بعد از مدتی که از آن مبارزات گذشت ناگهان در لندن یکی از این آقایان که نه سر پیاز بوده و نه ته پیاز قد علم میکند و بخودش عنوان دبیر کل موج سبز میدهد. آیا این حرکت لطمه به موج سبز وارد نکرده است؟

آیا این نوع سؤاستفاده یک نوع کلاهبرداری سیاسی نیست؟

چرا باید بخاطر منافع جزئی جلوی هر کس و ناکسی کمر خم کرده و بخاطر هیچ و پوچ با سرنوشت ملت بازی کنیم. چرا نباید از مردم اسرائیل و فلسطین در ارتباط با عشق بی حدشان به آب و خاکشان حال می خواهد بحق باشد یا نباشد درس بگیریم. ایدئولوژی صهیونیزم در واقع مشابه است با ایدئولوژی پان ایرانیسم که در واقع از تفکر ناسیونالیسم ریشه گرفته.

متأسفانه در رژیم گذشته کمتر در مورد ترویج عشق به آب و خاکمان سرمایه گذاری شد. بلکه بیشتر تلاش در مورد فردپرستی بود تا احساس به مام میهن.

چه خوب می شد که لااقل در این مورد مردم اسرائیل و فلسطین را الگوی خود قرار میدادیم.

خوشبختانه در میان ما مردم انسانهائی هم هستند که خیر و صلاح جامعه شان را به منافع شخصی خود ترجیح میدهند.

چنانچه به پخش گفتگوها و مقالات و مصاحبات اخیر تعدادی از شخصیت های اپوزیسیون که از طرق مختلف انعکاس داشته خوب توجه کنیم خواهیم دید که ضمن مخالفت شدید با حکومت جمهوری اسلامی ضدیت خودشان را با هرگونه عملیات نظامی برعلیه کشورشان ابراز داشته اند ولی بهیچوجه بمنزله این نبوده که خواسته باشند مانع از سقوط این رژیم شوند. علت ابراز مطالب و مصاحبه هائی که از طرف خیلی از پیشکسوتان سیاسی و با تجربه در مخالفت با جنگ در ماه های اخیر صورت گرفته، نگرانی بیش از حد آنان از درگیریهای سیاسی جو موجود ایران را نشان می دهند که متأسفانه بدون اینکه ملت ایران نقشی در بروز این جو داشته باشد گرفتار آن شده. چنانچه هر چه زودتر از طرف اپوزیسیون اقدام اساسی صورت نگیرد احتمال اینکه این درگیری های سیاسی به آشوب و جنگ ختم شود زیاد است.

چه خوب بود قبل از اینکه آب از سرمان بگذرد و بقول معروف نوشدارو بعد از مرگ سهراب نباشد، تنها به نوشتن و یا حرف زدن اکتفا نکنیم.

بحران امروز و نیاز جامعه ایجاب می کند که هر چه زودتر بدون توجه به یک ایدئولژی خاصی در جهت فراهم کردن مقدمات تشکیل یک شورای ملی که متشکل از نمایندگان طیف های مختلف که در میان شهروندان ایرانی از نام نیکی برخوردار باشند اقدام کنیم.

هدف از اقدام به اینکار باید در بدو امر دفع حکومت موجود و سپس جایگزین کردن یک حکومت مردم سالار با تمام خصوصیاتش باشد که بدست مردم و بدون دخالت بیگانگان صورت پذیرد.

آلمان – مونیخ

۱۷ بهمن ماه ۱۳۹۰

Dienstag, 21. Februar 2012

نشریه جبهه ملی شماره 86






هیأت اجرایی جبهه ملی خارج از کشور - ترور دانشمندان را محکوم کنیم

ترور دانشمندان را محکوم کنیم

جنگ میان قدرت های غربی و اسرائیل از یکسو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر وضع نگران کننده ای یافته است، بطوریکه بسیاری از هموطنان و حتی سیاستمداران واقع بین جهان از پی آمدهای آن وحشت دارند.
انفجارهایی که طی چند ماه گذشته در مراکز نظامی سپاه پاسداران در تهران و اصفهان روی داد، همچنین ترور چند دانشمند اتمی ایران نشانه های آشکاری از آغاز این جنگ پنهانی است.
بیگانگانی که به نظر می رسد نه با نظام اسلامی بلکه با پیشرفت فن آوری در ایران مخالف هستند و میهن قدرتمند ما را در منطقه سدِّ راه بلند پروازی های خود می دانند، دانشمندان، یعنی سرمایه های علمی ما را آماج دشمنی و کینه توزی های خود قرار داده اند و با سردمداران اسلامی که حساب شان از ملت ایران جداست کاری ندارند.
گرچه بی تردید روش نابخردانه حکومتگران اسلامی در ایجاد سوءظن بین قدرت های غربی و ایجاد دشمنی آنان با ملت ایران بی تأثیر نبوده است ولی آن ها باید بدانند که با اتخاذ این سیاست ناجوانمردانه در واقع خود را نه با رهبری جمهوری اسلامی که با ملت صلح دوست ایران رو در رو قرار داده اند. البته آن کسانی هم که در ایران آگاه یا ناآگاه به این برنامه های ضد ایرانی یاری می رسانند باید بدانند که با این کارشان، ننگ و بدنامی ابدی برای خود خریده اند.
جبهه ملی به عنوان نماینده تفکر و اندیشه ملی و کانون تمرکز احزاب، سازمان ها و شخصیت های سیاسی ملی گرا که در قطعنامه گردهمآیی 25 خرداد ماه سال 1360 جمهوری اسلامی را به دلیل جنایت هایی که مرتکب شده و همچنین موضع ضد ایرانی بدخواهانه ای که اتخاذ کرده است، فاقد حقانیت ملی و پایگاه مردمی، اعلام کرد و با این نظام به گونه ای آشتی ناپذیر مبارزه می کند، ترور دانشمندان میهن مان را از جانب هر مقام و کشوری که باشد محکوم کرده و اعلام می دارد که حافظه تاریخ ایرانیان این اعمال ناجوانمردانه و ضد ایرانی را هرگز فراموش نخواهد کرد.
ما ضمن محکوم کردن روش سردمداران جمهوری اسلامی و دستگاه های امنیتی شان که ناتوان از حفظ جان دانشمندان کشورمان هستند و تنها در برابر آزادیخواهان و آزاداندیشان بی سلاح احساس قدرت می کنند، از همه سازمان ها و نهادهای بشردوست جهانی و دولتمردان کشورهای دمکرات انتظار داریم ترور دانشمندان ایران را که نه تنها سرمایه های ملی ما هستند بلکه به جامعه جهانی نیز تعلق دارند، قویاً محکوم نمایند.ج

هیأت اجرایی جبهه ملی خارج از کشور

Dienstag, 27. Dezember 2011

مهندس مسعود هارون مهدوی - آیا آمریکا در مقابل چین لُنگ انداخته؟








مهندس مسعود هارون مهدوی

آلمان - مونیخ

Harun-Mahdavi@t-online.de





خان یا خواجه؟

آیا آمریکا در مقابل چین لُنگ انداخته؟



اخیراً یکی از فرستنده های خبری آمریکا مصاحبه ای با خانم کلینتون وزیر خارجه آمریکا ترتیب داده بود که بیشتر در ارتباط با موقعیت آمریکا در مقابل چین بود، از جمله مطالبی که مابین آنان رد و بدل می شد گسترش نفوذ چین در میان سایر کشورها بود که وزیر خارجه آمریکا در پاسخ برگزارکننده برنامه با لحنی ملتمس که دال بر درماندگی آمریکا در مقابل قدرتمندی چین بود، اعلام کرد که هیچ مخالفتی با دست درازی چین به مراکز اقتصادی کشورهائی که از منابع بسیار غنی برخوردار هستند ندارد، ولی این انتظار را از چین دارد که لااقل حق و سهمی هم برای آمریکا قائل شود.





با توجه به انعکاس این خبر تکلیف خیلی از زمامداران کشورها روشن شد که چنانچه به پدرخوانده نیاز داشته باشند، در آینده نام آن چین است.

سالهاست که حکومت جمهوری اسلامی چین را ابرقدرت دانسته و بخاطر خروج از انزوا سیاسی چین را به پدرخواندگی قبول کرده و از این بابت ناچار است که باج سبیلی به این پدرخوانده بدهد تا در صورت لزوم در مراجع بین المللی از حکومت جمهوری اسلامی پشتیبانی بعمل آورد.

بهمین دلیل هم هست که پیشاپیش خوانچه جهیزیه اش را که شامل ۱۵% نفت مورد نیاز کشور چین می باشد دو دستی پیش کش پدرخوانده می کند.

با توجه به محتوی قرارداد فروش نفت به چین و نحوه پرداخت پول آن کاملاً می توان پی به منافع سرشاری که چین از این بابت نصیبش می شود برد، چون مردم ایران بعوض دریافت پول نفت ناچاراً تن به خرید اجناس تولیدی چین بدهند.

البته باید یادآور شد که عملکرد کشور عربستان سعودی هم در ارتباط با آمریکا غیر از این نیست.

عربستان سعودی هم تا امروز ۱۱% نفت مورد احتیاج پدرخوانده اش را که آمریکا باشد تأمین کرده و در مقابل یا باید تجهیزات نظامی دریافت می کرده و یا اینکه از نفوذ آمریکا مابین دیگر کشورها بخصوص کشورهای اروپائی برای تداوم بخشیدن به حکومتش ازحمایت آنان بهره مند می شده، بهمین خاطر هم تاکنون بجز در چند مورد تا بحال دیده و یا شنیده نشده که از طرف دولتمردان و فرستنده های خبری این کشورها که از طرفداران دمکراسی و مصوبات حقوق بشر هستند و مردمشان از یک سیستم دمکراسی برخوردار می باشند نسبت به حکومت دیکتاتوری تمام عیار عربستان سعودی که فضای آن به مراتب از مصر و تونس خفقانتر و قوانین حقوق بشر را زیر پا می گذارد انتقاد کنند و یا اقدام به تحریم و یا صحبتی در این مورد شده باشد.

بنابر مواردی که به آن اشاره شد اگر بخواهیم استثناء قائل شویم و عدالت را رعایت نکنیم، آنوقت است که حکومت هائی همچون جمهوری اسلامی بخودشان اجازه می دهند که نهایت سؤاستفاده را از این بابت بکنند.

تضعیف آمریکا و همپیمانانش و از طرف دیگر تلاش مردمان کشور چین که به قدرتمند شدن این کشور منجر گردیده باعث تزلزل و سردرگمی کشورهای آمریکا و اروپائی شده تا بحدی که از نظر اقتصادی و اقدامات سیاسی کنترل خود را از دست داده اند.

باعث و بانی تحولات اخیر که در کشورهای قاره آفریقا از جمله تونس، مصر و لیبی اتفاق افتاد و به سقوط حکومت های دیکتاتوری این کشورها انجامید، بیش از هر چیز دیگری پشتکار و فداکاری تؤام با شهامت این ملت ها بوده که در تمام طول این مبارزات مصراً به شعار آزادی و دمکراسی که بیان کننده خواست اکثریت آنان بود می پرداختند و با تمام وجودشان می خواستند به آن واقعیت ببخشند.

باید قبول کنیم که قیام مردم این کشورها تنها بخاطر نبود آزادی و دمکراسی که می خواستند به آن دست پیدا کنند بود نه چیز دیگری.

با توجه به شناختی که نسبت به اصول دمکراسی داریم، میدانیم که سیستم دمکراسی با یک حکومت مذهبی نمی تواند همخوانی داشته باشد و کاملاً با یکدیگر مغایرت دارد. بنابر این هدف از این مبارزات برپائی یک حکومت مذهبی نبوده.

در طول این مبارزات محتوی شعارهائی که مردم این کشورها و همینطور کشورهائی که دارای سیستم دمکراسی بودند از جمله آمریکا و کشورهای اروپائی حاکی از جایگزین کردن سیستم دمکراسی بجای سیستم های دیکتاتوری بود. حال ناگهان از اکثریت داشتن اسلامیست ها در انتخابات صحبت می کنند و برپائی یک حکومت اسلامی مطرح می شود. فرستنده های رادیو و تلویزیون کشورهای غربی که تا دیروز قول دمکراسی می دادند ناگهان لحن و برخوردشان تغییر پیدا می کند و بنحوی از اسلامیست ها حمایت و میکروفون هایشان را بیشتر در اختیار آنان می گذارند تا طرفداران دمکراسی.

اجازه بفرمائید برگردیم به زمانیکه اتحاد جماهیر شوروی با حمله به افغانستان و اشغال این کشور شدیداً مورد اعتراض اکثریتی از کشورهای جهان آزاد قرار گرفت که بلافاصله از طرف آمریکا و همپیمانانش اقداماتی جهت مقابله با آن انجام شد که یکی از آن اقدامات سازمان دهی مجاهدین اسلامی که شامل گروه طالبان و بن لادن بود گردید و دیگری حمایت کردن از انقلاب ایران که به سقوط حکومت شاه و بجای رسیدن به دموکراسی و آزادی به روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی ختم شد.

در آن سالها اجرای طرح کمربند سبز به تمام مسائل دیگر سیاسی آن منطقه ارجحیت داشت. عقب راندن اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان که بعدها به فروپاشی آن ختم شد در رأس اهداف آنان قرار داشت. البته آنان به اهدافشان رسیدند ولی ملتهای این مناطق میبایستی قیمت گزافی بابت آن بپردازند که هنوز هم ادامه دارد.

تغییر و تحولاتی که در کشورهای همجوار خلیج فارس در ٣۰ سال گذشته بخصوص ایران صورت گرفته باعث شده که این مناطق ثبات امنیتی خود را از دست بدهند. البته برای صادرکنندگان تجهیزات نظامی ایده ال بوده ولی برای ساکنین این مناطق جز زجر و محنت چیز دیگری بهمراه نداشته است.

ملت افغانستان سال ها است که روی آرامش بخود ندیده. روزی نیست که از کشته شدن تعدادی از مردم نجیب و بیگناه افغانستان با خبر نشویم و زجر و بدبختی این ملت را شاهد نباشیم.

متأسفانه در حال حاضر هیچ امیدی به رفع این نابسامانی ها و آشوبهائی که خواب را از ملت افغانستان گرفته دیده نمیشود.

از رُخداد انقلاب در ایران حدود ٣٢ سال می گذرد. در آن روزها تمام حرکات و خبرهائی که از خبرگزاریهای مهم بخاطر به ثمر رساندن انقلاب پخش میشد دال بر این بود که بزودی دمکراسی را در آغوش خواهیم گرفت. ساعتی نبود که دستگاه های خبر پراکنی مژده دمکراسی و آزادی به ملت ایران ندهند. امروز میبینیم دقیقاً با همان راه و روشی که ملت ایران را به بازی گرفتند در مورد ملت های مصر و تونس و لیبی هم به اجرا گذاشته شده اند. هنوز که هنوز است در ذهن ما وعده های آنان باقی مانده. در آن سالهای آخر رژیم شاه تا اوایل انقلاب ما آدمهای خوش باور، آن را قبول میکردیم و با امید به آن دلخوش بودیم. قافل از اینکه برای ما چه خوابی دیده اند.

حال باید دید که این نخبگان سیاسی دنیای غرب دوباره چه خوابی برای ما ملتهای خوش طینت و خوش باور دیده اند و قصدشان از این بازیهای سیاسی اخیر چه چیزی می باشد و هدف آنان از این همه سر و صدا و سرمایه گزاری چیست؟

چنانچه بخواهند بگویند بخاطر رفاه و آزاد ساختن ملت های قاره آفریقا دست به این کارها زده اند باید عرض کنم حتی مرغ پخته هم خنده اش خواهد گرفت چه برسد به انسان هائی که ناظر به این تغییر و تحولات هستند بخصوص نسل جوان که از بینش خاص خودشان برخوردارند و گول این مزخرفات را نخواهند خورد.

همانطور که ٣٢ سال پیش خیلی از ژورنالیست های مشهور و سیاستمداران با تجربه و روشنفکران و طرفداران حقوق بشر بعد از چند سال تازه با خبر شدند که روی دست خورده اند و چه کلاهی سرشان رفته است (به غیر از آنان که مزدور بودند و نقش بسیار مهمی در گمراه کردن مردم داشتند).

در آن سالهای قبل از انقلاب با پوشش شعار مبارزه با نقض حقوق بشر در ایران که البته بیربط هم نبود در پی مقاصد خودشان بودند و مردم را بدنبال خودشان کشیدند که البته قصد آنها بهیچوجه دفع این معضلات نبود. امروز هم به همان راه و روش متوسل شده اند. تمام آن دلسوزیها بخاطر پیاده کردن طرح کمربند سبز بود که بمعنای ممانعت از پیشروی اتحاد جماهیر شوروی آن زمان به خلیج فارس و دستیابی به منابع نفتی کشورهای اطراف آن بود.

حال باید دید در پشت هدیه دمکراسی و آزادی به ملتهای آفریقا دوباره چه طرحی خوابیده؟

آیا رنگ آن هنوز سبز است یا به زردی گرائیده؟

آیا این حرکات برای جلوگیری از پیشروی و نفوذ بیشتر چین به این مناطقی که اکثراً از صادرکنندگان طلای سیاه می باشند هست، یا اینکه می خواهند در مقابل تشیع تسنن را علم کنند و از درگیر شدن آنان از دو جهت سود ببرند و یا همان سیاست جنگ افروزی را که در طول ۸ سال جنگ ایران و عراق پیش گرفته بودند ادامه داده و همچنان به دامن زدن آتش چنگ بافزایند؟

که به این طریق هم باعث تضعیف اسلامیست ها شده اند و هم می توانند از فرصت استفاده کرده و خودشان را بسازند و همزمان تا می توانند به هر دو طرف محتوای انبارهای نظامیشان را قالب کرده ومبالغی را که بابت خرید نفت پرداخت کرده اند به خزانه های خود برگردانند.

به حافظ متوسل می شوم و دیوان او را می گشایم و جواب می شنوم:

در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی، ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت