Donnerstag, 27. November 2008

تجمع دانشجویان دانشگاه شیراز در پی مسمویت بیش از صد دانشجو

تجمع دانشجویان دانشگاه شیراز در پی مسمویت بیش از صد دانشجو


خبرنامه امیرکبیر: پس از آنکه در روزهای دوشنبه و سه شنبه بیش از صد نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز در اثر استفاده از غذای دانشگاه مسموم شدند عصر روز گذشته (چهارشنبه)دانشجویان دانشگاه شیراز در اعتراض به این مساله و سایر مشکلات دانشگاه، در سلف مرکزی دانشگاه تجمع کردند.

گرچه آمار درستی از تعداد مسمومین در دست نیست اما دانشجویان در مراجعه به نزدیکترین مرکز درمانی به خوابگاه دانشگاه(بیمارستان نمازی) پی برده اند که بیش از صد نفر در اثر استفاده از غذای دانشگاه مسموم و به درمانگاه مراجعه کرده اند که متاسفانه حال تعدادی از آن ها در وضعیت نامناسبی قرار دارد و دچار اسهال خونی شده اند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ابتدای تجمع دیروز، دانشجویان که تعدادشان به ۲۰۰ نفر می رسید و از اتفاقات رخ داده و عدم پاسخگویی مسئولین دانشگاه به شدت عصبانی بودند از خوردن غذا خودداری کردند و ظرف های غذا و میز و صندلی های سلف را به زمین کوبیدند و با سر دادن شعارهایی اعتراضات خود را بیان کردند. پس از گذشت حدود نیم ساعت از آغاز تجمع دکتر کارپرورفر معاون دانشجویی دانشگاه وارد جمع دانشجویان شد، اما نکته جالب این بود که همچون همیشه کارپرورفر همراه با تعدادی از دانشجویان بسیجی و شبه امنیتی که محافظ و بادیگارد او به شمار می روند در میان دانشجویان حاضر شد که این مساله با اعتراض دانشجویان همراه بود. کارپرورفر رئیس کمیته انضباطی دانشگاه و از عوامل اصلی برخوردهای اخیر با فعالین سیاسی- دانشجویی دانشگاه شیراز است که با دادن امتیازهای مختلف به دانشجویان بسیجی و شبه امنیتی به سختی از سوی آنها تحت حمایت است.

با حضور کارپرورفر دانشجویان با سر دادن شعارهایی همچون « کارپرور بی عرضه استعفا، استعفا»، «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» و «کارپرور، کارپرور، استعفا استعفا » خواستار استعفای او شدند.

در ادامه کارپرور تحت حمایت نیروهای بسیجی که از لحظه حضور او مداوم بر تعدادشان افزوده می شد، توانست در میان دانشجویان قرار گیرد و با آنها صحبت کند. او با ویروسی خواندن بیماری و رفع مسئولیت از خود اعلام کرد که غذای دانشگاه هیچ مشکلی نداشته که این مساله باعث اعتراض شدید دانشجویان شد و تعدادی از آنها با نشان دادن گواهی های پزشکی که در آن بیماری دانشجویان مسمومیت غذایی شدید ذکر شده بود دروغگویی کارپرورفر را اثبات کردند و خواستار پاسخگویی و استعفای او شدند.

در حالی که هر لحظه بر تعداد دانشجویان افزوده می شد و دانشجویان مصرانه خواستار استعفای او بودند تعدادی از همان دانشجویان بسیجی و محافظین او با حمله به سایر دانشجویان و ایجاد سر و صدا و زد و خورد باعث درگیری بین دانشجویان شدند. در این میان یکی از دانشجویان بسیجی به نام کریمی که سابقه ای طولانی در حمایت از مسئولان دانشگاه و برخورد با دانشجویان معترض در جریان تجمعات قبلی دانشگاه شیراز دارد با درخواست برکناری پیمانکار غذا مسئولیت را از کارپرورفر سلب و از او حمایت کرد که این مساله با اعتراض شدید دانشجویان همراه شد. به گزاش خبرنامه امیرکبیر، یکی از دانشجوین معترض در مخالفت با این سخنان اعلام کرد که کارپرورفر باید استعفا دهد، در غیر اینصورت دانشجویان معترض رسما در دادگاه از او شکایت خواهند کرد که این صحبت ها به شدت مورد تشویق قرار گرفت.

سرانجام پس از رد و بدل شدن صحبت های زیادی بین دانشجویان و کارپرورفر، دانشجویان اعلام کردند که هرگز از درخواست خود منصرف نخواهند شد و در روزهای آینده به تجمع خود ادامه خواهند داد.

اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد شد
.



حکم سنگسار برای يک زن در شیراز

حکم سنگسار برای يک زن در شیراز
سایت روز: شعبه 27 ديوان عالي کشور حکم سنگسار يک زن شيرازي به نام افسانه ر. را تاييد کرد. حکم سنگسار اين زن که حکم ‏بدوي او توسط شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس صادر شده بود، در شعبه 27 ديوان عالي کشور، طي حکمي به شماره ‏‏588، تاييد شد. ‏
شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس در 21 تاريخ فروردين87 حکم قصاص و سنگسار افسانه ر. را صادر کرد. در بخشي از ‏اين حکم آمده است : با توجه به قرائن موجود در پرونده و اظهارات متهمان، اتهام قتل عمد توسط خانم افسانه ر. را محرز ‏دانسته و حکم به قصاص نفس را صادر و در خصوص انجام زناي محصنه، دادگاه با اتگا به علم خود حکم به رجم افسانه ‏ر. و 15 سال حبس براي رضا د. به دليل معاونت در قتل عمد و يکصد ضربه شلاق در خصوص انجام زناي غير محصنه ‏‏(به لحاظ متاهل نبودن وي ) صادر کرده است. ‏
تجديد نظر خواهي اين حکم در ديوان عالي کشور رد شد و قاضي شعبه 27 ديوان در تاريخ 14 مردادماه 87 احکام صادر ‏شده را تاييد کرد. اين در حالي است که درست در همين روز سخنگوي قوه قضاييه در يک کنفرانس مطبوعاتي در تهران ‏اعلام کرد که اجراي حکم سنگسار در ايران براي همه محکومان به سنگسار متوقف مي شود.‏
رئيس کميسسيون حقوق بشر کانون وکلاي قارس در باره صدور حکم سنگسار براي اين زن مي گويد : راي صادر شده در ‏مورد سنگسار خانم افسانه، بر اساس علم قاضي صادر شده است که برخلاف اينکه در قانون مجازات اسلامي به عنوان ادله ‏ثبوت جرم زنا مطرح شده، محل مناقشه است. ‏
وي در اين باره توضيح مي دهد که قانون گذار در اجراي حد زنا تنها دو وجه را در نظر گرفته که يکي مربوط به اعتراف ‏و اقرار فرد است و ديگري در مورد شهادت شهود. بنابراين در بحث اجراي حکم بر اساس ماده 99 قانون مجازات اسلامي ‏فعلي، محلي براي علم قاضي و اثبات و اجراي حد قائل نشده است. ‏
غلامحسين رئيسي ضمن تشريح مناقشاتي که در قانون و حتا در نظر علماي اسلامي در مورد اين مجازات وجود دارد به ‏لايحه جديد قانون مجازات اسلامي که چندي پيش کليات آن در مجلس شوراي اسلامي تصويب شد اشاره مي کند و مي گويد ‏‏: اگر به فرض قبل از اجراي حکم خانم افسانه اين لايحه در مجلس تصويب شده و به تاييد شوراي نگهبان برسد، نشان دهنده ‏اين است که تکرار مجازات سنگسار (علي رغم اينکه تاکنون محل بحث و اختلاف نظرهاي حقوقي و فقهي بسيار بوده) با ‏سياست کيفري حاکم بر جامعه در مغايرت است و جاي بحث و تعجب بسيار دارد. و دوما ذکر مجازاتهاي جايگزين ‏سنگسار، در اين لايحه ( که عنوان شده در مواردي که موجب وهن جامعه اسلامي مي شود) نشان دهنده علاقه شديد تهيه ‏کنندگان پيش نويس اين لايحه به بقاي مجازات سنگسار در نظام کيفري جمهوري اسلامي ايران است که با بخش نامه هاي ‏صادر شده توسط رئيس قوه قضائيه و گفتماني که در عرصه بين المللي در مورد خقوق بشر مطرح است مغايرت دارد و ‏نشان دهنده اين است که قوه قضائيه به عنوان تهيه کننده اين پيش نويس تمايلي به تعطيلي اين مجازات به صورت صريح و ‏آشکار ندارد
.
دادگاه کیفری مردی را به قصاص دو چشم با اسید محکوم کرد

دادگاهی در ايران مردی را که با پاشيدن اسيد روی صورت دختر مورد علاقه ‌اش باعث نابينايی و جراحات شديد بر بدن او شده است، به قصاص دو چشم و پرداخت ديه محکوم کرد.
به گزارش روزنامه های ايران، نورالله عزيز محمدی، رييس شعبه ۷۱ دادگاه کيفری روز چهارشنبه، مجيد ۲۷ ساله را به قصاص دو چشم با اسيد محکوم کرد.
اين دادگاه همچنين متهم را به پرداخت «ديه ساير اعضای بدن» آمنه بهرامی که به آن آسيب وارد شده محکوم کرد.
متهم، که تنها با نام مجيد در اين گزارش ها معرفی شده، اعتراف کرده است که در ۱۲ آبان ماه سال ۸۳ به صورت دختر مورد علاقه ‌اش اسيد پاشيده است که در نهايت به نابينایی و جراحت شديد بدن و صورت او منجر شده است.
گزارش رادیویی علیرضا کرمانی از حکم دادگاهی برای قصاص دو چشم با اسید - بشنوید
به گزارش روزنامه کارگزاران، متهم در «بازجويی های اوليه به اتهام منتسبی اقرار داشته و عنوان کرده که با آمنه بهرامی در يک دانشگاه تحصيل می ‌کرده است و پس از علاقه‌ مندی نسبت به او اقدام به خواستگاری می‌ کند که با جواب منفی او رو به ‌رو می ‌شود.»
متهم، که تنها با نام مجيد در اين گزارش ها معرفی شده، اعتراف کرده است که در ۱۲ آبان ماه سال ۸۳ به صورت دختر مورد علاقه ‌اش اسيد پاشيده است که در نهايت به نابينایی و جراحت شديد بدن و صورت او منجر شده است.
آمنه بهرامی روز ۱۲ آبان ماه پس از خروج از محل کار خود در نزديکی پل سيد خندان توسط مجيد به صورتش اسيد پاشيده می شود که توسط مردم به بيمارستان منتقل می شود.
تلاش برای مداوای و درمان آمنه بهرامی پس از چهار سال نتيجه ای در بر نداشت و وی نتوانست بينايی خود را بار ديگر به دست آورد.
در نهايت آمنه بهرامی طی کيفر خواستی خواستار قصاص مجيد می شود.
مجيد در دادگاه با اشاره به اين که نيتش «خير» بوده گفته است که «اين خانم خودش باعث اين ماجرا شد. آمنه اگر به من نگفته بود که نامزد دارد من اصلا اين کار را نمی‌ کردم. من به خاطر اينکه نامزدش را دلزده کنم اسيد پاشيدم تا آمنه برای هميشه زن من بشود.»
مجيد می تواند به اين حکم اعتراض کند تا در دادگاه تجديد نظر اين پرونده مورد بررسی مجدد قرار گيرد.
از آنجا که ديه مرد و زن در «شرع اسلام» برابر نيست، دادگاه از آمنه بهرامی خواسته است تا تفاضل ديه را به صندوق دولت واريز کند.
در ايران سال‌ها است که برخی شکست‌ خوردگان روابط عاشقانه می کوشند از طريق اسيد ‌پاشی به صورت دختران مورد علاقه خود انتقام بگيرند.
تا کنون آمار‌ دقيقی از ميزان اسيد ‌پاشی از سوی مسئولان انتظامی و قضایی ايران ارائه نشده است و مشخص نيست که تشديد مجازات اسيد ‌پاشی در سال‌ های اخير به چه ميزان بر کاهش اين ناهنجاری اجتماعی تاثير گذاشته باشد
.

خبرگزاری فرانسه: 10 نفر امروز در تهران اعدام شدند
به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، جمهوری اسلامی امروز 10 نفر از جمله یک زن را در زندان اوین بدار آویخت.این گزارش به نقل از فردی بنام "قاضی جابری" حاکیست 10 نفر صبح امروز در زندان اوین به اتهام قتل اعدام شدند.نام اعدام شدگان اعلام نشده، اما گفته می شود زنی که در میان اعدام شدگان بوده، فاطمه حقیقت پژوه است.خبرگزاری فرانسه شمار اعدام شدگان در سال جاری میلادی در ایران را 216 نفر اعلام کرده که این تنها مواردی را شامل می شود که اخبار آن در رسانه های حکومتی درج شده است. مسلما تعداد اعدامها بیشتر از این است.فاطمه حقیقت پژوه اعدام شدسایت فارسی بی بی سی: حکم اعدام فاطمه حقیقت پژوه به جرم قتل شوهر صیغه ای اش که با اعتراض گسترده فعالان حقوق بشر روبرو شده بود صبح روز چهارشنبه به اجرا گذاشته شد.وکیل مدافع خانم حقیقت پژوه، که گفته می شد شوهر صیغه ای خود را به خاطر تلاش برای تجاوز به دختر چهارده ساله اش به قتل رسانده بود، در گفتگو با بی بی سی اعدام موکلش را تایید کرده است.وکیل وی ساعاتی پیشتر خبر داده بود که موکلش در آستانه اجرای حکم اعدام قرار گرفته است.عبدالصمد خرمشاهی در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفته بود که در مکالمه تلفنی با موکلش از اعدام قریب الوقوع او آگاه شده است.حکم اعدام فاطمه حقیقت پژوه سه سال پیش از سوی محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه متوقف شد اما قضات دیوان عالی کشور این حکم را مجددا تائید کردند. او پیشتر دو بار تا پای چوبه دار پیش رفته اما به دنبال اعتراض های گسترده فعالان حقوق بشر و با دخالت رئیس قوه قضائیه اجرای حکم به تعویق افتاد.حکم اعدام که در دادگاه بدوی و در دیوان عالی کشور مورد تائید قرار گرفته بود با اعتراض گسترده فعالان حقوق زن و سازمان های بین المللی حقوق بشر از جمله عفو بین الملل روبرو شد.تلاش هایی هم صورت گرفت تا رضایت خانواده مقتول جلب شود با این وجود این امر میسر نشد. به گفته وکیل مدافع خانم حقیقت پژوه، این تلاش ها تا آخرین روزهای زندگی خانم حقیقت پژوه ادامه یافت.گروهی از فعالان زن طی روزهای اخیر در این زمینه تلاش هایی کردند. آسیه امینی، فعال حقوق زنان به بخش فارسی بی بی سی گفت که این فعالان حقوق زنان، فاطمه {حقیقت پژوه} را قربانی شرایط نابسامان اجتماعی به خصوص برای زنان می دانند

Dienstag, 25. November 2008

بیست و پنج نوامبر روز جهانی مبارزه‌ علیه‌ خشونت بر زنان

بیست و پنج نوامبر روز جهانی مبارزه‌ علیه‌ خشونت بر زنان

قوت گرفتن احتمال اجرای حکم اعدام فرزاد کمانگر


قوت گرفتن احتمال اجرای حکم اعدام فرزاد کمانگر

فرزاد کمانگر ، معلم و فعال حقوق بشر بازداشت شده در سال 85 که پس از طي نمودن پروسه پر ابهام قضائي توام با آزار و اذيت و شکنجه که منجر به آسيب ديدگي فک ، اعصاب ، دست و سر نامبرده گرديد از سوي دادگاه انقلاب به اعدام محکوم و اين حکم نيز در ديوان عالي کشور قطعيت يافت ، وي در مرداد ماه سال جاري پس از اعلام سخنگوي قوه قضائيه مبني بر قطعي بودن حکم اعدام اين معلم ، بصورت غير قانوني به بند امنيتي 209 زندان اوين منتقل گرديد.
آقاي کمانگر در اين مکان مدت مديدي را محروم از حقوق خود مبني بر تماس با خانواده يا وکيل به سر برد و پس از آن نيز تماس يا ملاقات وي منوط به اجازه و حضور بازجوي ايشان گرديد.
بنابر گزارشات دريافتي ظهر روز گذشته مورخه 4/9/87 پس از يورش نامتعارف ماموران امنيتي به اتاق 121 بند 209 ، فرزاد کمانگر را در مقابل ساير زندانيان مورد ضرب و شتم قرار داده و به همراه لوازم شخصي خود به نقطه نامعلومي منتقل نمودند.
گزارش شده که آخرين بار آقاي کمانگر در بهداري زندان و در وضعيت بد جسمي مشاهده گرديده است.
شاهدان عنوان می کنند ماموران امنيتي در هنگام انتقال توام با ضرب و شتم آقاي کمانگر ، وي را در شرف اعدام مي خواندند و با لحن شهيد او را مورد تمسخر قرار ميدادند.
نظر به عدم محکوميت آقاي کمانگر به زندان و همچنين قطعي گرديدن حکم اعدام وي که با دستور رياست قوه قضائيه به مرحله اجرا در مي آيد و همچنين افزايش روزافزون موج سرکوب فعالان مدني و سياسي و همينطور انتقال ايشان به محلي نامعلوم ، مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران خطر اعدام اين معلم و فعال مدني را قريب الوقوع ارزيابي ميکند و از تمامي سازمانهاي مدافع حقوق بشر و فعالان اين حوزه توجه ويژه به وضعيت بغرنج اين معلم محکوم به اعدام را درخواست ميکند.
دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايرانتهران - 5 آذر 87 برابر با 25 نوامبر 2008

شناسنامه هايتان را بياوريد، فردا مادرتان اعدام ميشود!

شناسنامه هايتان را بياوريد، فردا مادرتان اعدام ميشود!
کميته بين المللي عليه اعدام -اين مکالمه تلفني يکي از مسئولين زندان اوين با فرزندان دردمند فاطمه حقيقت پژوه است. زهرا دختر بزرگتر فاطمه با گريه و وحشت زده نفسش در سينه حبس ميشود و فقط با هق هق گريه اشک ميريزد. فردی ميگويد فرزندان من! شناسنامه هايتان را بياوريد، فردا مادر شما اعدام ميشود.
اين مکالمه اوج ددمنشي و خونسردي يک مشت جاني و جنايتکار در راس حکومت اسلامي و در محوطه زندان اوين را نشان ميدهد. اگر فاطمه و فاطمه ها در حالت جنون دست به قتل انسان ديگري زده اند، زندانبانان و حاکمان اسلامي با خونسردي تمام تصميم گرفته اند انسانهايي مثل فاطمه را به قتل برسانند.
آنسوي خط صداي لرزان مادر شنيده ميشود که ميگويد، ديگر هيچ کاري نميتوان کرد، ديگر دير است. شناسنامه هايتان را بياوريد، تا آقاي مومني که اينجا در زندان مسول است و قرار است آخرين کارهاي اداري را براي آخرين ملاقات من با شما انجام دهد به کارش برسد. من ميخواهم براي آخرين بار قيافه شما عزيزانم را ببينم. اينجا دارند همه کارها را انجام ميدهند که براي به دار کشيدن و قتل من وظايفشان را انجام داده باشند!!
اين صحنه اي از زندان اوين است و درست در همين دقايق، بهنود ٢۰ ساله را نيز با تني لرزان و پاهايي که درست راه نميرود، به سلول انفرادي مرگ ميبرند، تا فردا چهار شنبه صبح زود همراه با فاطمه و تعداد ديگري با صداي اذان نفرت آورشان، اينها را بکشند.
همراه با فاطمه حقيقت پژوه، بهنود شجاعي نوجواني که در ١۷ سالگي در يک دعواي شخصي به جرم قتل زنداني شد، بعد از چهار سال زندان قرار است چهارشنبه ٢۶ نوامبر يعني همين فردا اعدام شود.
طبق خبري که از زندان اوين به کميته بين المللي عليه اعدام رسيده تعداد ديگري هم در همين روز در زندان اوين قرار است اعدام شوند.
اين جنايت عليه بشريت است و بايد در دنيا در مورد آن با همين جزئيات حرف زد. بايد گفت زهرا دختر ٢٣ ساله فاطمه، گريه ميکند و زار ميزند و خواهر کوچک ١۷ ساله او دچار بيماري روحي است و تازه از بيمارستان به خانه برگشته است.
بازار قتل و جنايت جمهوري اسلامي تا پايان عمرش ادامه دارد. سوال اين است تا کي بايد شاهد ادامه حرکت اين ماشين کشتار رژيم اسلامي باشيم. آيا ميتوان کاري کرد. آيا ميشود جلو اين جنايت را گرفت؟
مردم!
فقط قدرت شما ميتواند حاکمان را به تکاپو بيندازد. به ميدان بياييد. جهانيان را از اين جنايات مطلع کنيد. تلاش کنيم ماشين کشتار رژيم اسلامي را متوقف کنيم. براي متوقف کردن اعدام فاطمه و بهنود ما فقط چند ساعتي وقت داريم. هنوز اميدمان را از دست نداده ايم. اما حاکمان رژيم اسلامي تصميمشان را گرفته اند.
25 نوامبر 2008

Samstag, 22. November 2008

تظاهرات 3000 مالباخته در پارک چیتگر تهران

یک روحانی خلع لباس شده سر آنها کلاه گذاشته
تظاهرات 3000 مالباختهدر پارک چیتگر تهران

بیش از 3000 مال باخته دراعتراض به کلاهبرداری شرکت ساختمان سازی نگین غرب، دیروز در پارک چیتگر تهران دست به یک اجتماع اعتراضی زدند. نیروهای انتظامی و گارد ویژه بلافاصله وارد میدان شد و درگیری بین آنها و مردم آغاز شد. شرکت ساختمان سازی نگین غرب متعلق به یک روحانی خلع لباس شده بنام "فروغی" است طی 6 سال گذشته به بهانه پیش فروش خانه های مسکونی مبالغی از افراد زیادی دریافت کرده ولی واحدهای مسکونی را به آنها تحویل نداده است. 3000 نفری که جمع شده بودند از خریداران این خانه ها بودند. ماموران امنیتی و انتظامی که در محل مستقر شده بودند از فیلم برداری توسط موبایل جلوگیری می کردند وهمچنین از حضور خبرنگاران و رسانه نیز جلوگیری شد به طوری که در اتوبان و نرسیده به محل حادثه آنان را بر می گرداندند. یکی از زنان مال باخته با ماموران درگیر شد و در حالی که فریاد می زند کسی نیست که در این مملکت به داد ما برسد، کت یکی از آنها را پاره کرد
.

ایران در کمیته حقوق بشر سازمان ملل محکوم شد

کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل سه کشور ایران، میانمار و کره شمالی را به دلیل «نقض حقوق بشر» به شدت محکوم کرد.
روز جمعه، کمیته حقوق بشر سازمان ملل در سه قطعنامه جداگانه، نسبت به مجازات شلاق و قطع اعضای بدن در ایران، حمله به راهپیمایی‌های آرام در میانمار و اعدام و شکنجه در ملا عام در کره شمالی به شدت ابراز نگرانی کرد.
این قطعنامه‌ها قرار است ماه آینده برای رای‌گیری نهایی به مجمع عمومی سازمان ملل فرستاده شود.
این قطعنامه‌ها به لحاظ حقوقی الزام‌آور نیستند اما وجهه جهانی کشورهایی که هدف چنین قطعنامه‌هایی قرار می‌گیرند خدشه‌دار می‌شود.
جان ساورز، سفیر بریتانیا در این باره گفت: «این قطعنامه‌ها توجه‌ها را به این سه کشور جلب می‌کند، جاهایی که حقوق بشر به طور گسترده نقض می‌شود.»
سفیر بریتانیا افزود: «با فرا رسیدن شصتمین سالگرد بیانیه حقوق بشر، حمایت فزاینده ازاین قطعنامه‌ها نشانگر میزان نگرانی جهان درباره حقوق بشر است.»
ایران درصدد بود که از تصویب این قطعنامه در کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل جلوگیری کند اما نتوانست نظر دست کم ۱۰ عضو دیگر را برای رای ندادن به این قطعنامه جلب کند.
سرانجام این قطعنامه با «ابراز نگرانی عمیق نسبت به نقض جدی حقوق بشر» با ۷۰ رای موافق، ۵۱ رای مخالف و ۶۰ رای ممتنع علیه ایران به تصویب رسید.
با بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های ایران، ایالات متحده تصویب این قطعنامه، با چنین اختلافی، را یک پیروزی بزرگ خواند.
این قطعنامه‌ها به لحاظ حقوقی الزام‌آور نیستند اما وجهه جهانی کشورهایی که هدف چنین قطعنامه‌هایی قرار می‌گیرند خدشه‌دار می‌شود.
در مورد میانمار نیز قطعنامه‌ای مشابه، با ۸۹ رای موافق، ۲۹ رای مخالف و ۶۳ رای ممتنع به تصویب رسید.
در این قطعنامه نسبت به «نقض نظام‌مند و ادامه‌دار حقوق شهروندی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» در این کشور ابراز نگرانی شده است. در این قطعنامه همچنین درباره مفقود شدن افراد، خشونت جنسی و تجاوز، ادامه حصر خانگی آونگ سان سو چی رهبر دموکراسی‌خواه میانمار و افزایش زندانیان سیاسی ابراز نگرانی جدی شده است.
قطعنامه مربوط به کره شمالی نبر با ۹۵ رای موافق، ۲۴ رای مخاف و ۶۲ رای ممتنع به تصویب رسید. در این قطعنامه نسبت به رفتار دولت این کشور با پناهندگان و پناهجویان انتقاد شده است.
اعمال محدودیت شدید در خصوص آزادی اندیشه و مذهب و نقض حقوق کارگران از جمله موارد دیگری است که دولت کره شمالی هدف انتقاد این قرار گرفته است
.

مراسم سالگرد فروهرها برگزار نشد


مراسم سالگرد فروهرها برگزار نشد

نيروهای انتظامی و امنيتی ايران روز جمعه مانع برگزاری مراسم دهمين سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر در تهران شدند.
پرستو فروهر، فرزند داريوش و پروانه فروهر، روز جمعه اول آذر ماه به راديو فردا گفت: «نيروهای انتظامی از ساعات نخستين صبح امروز در دو طرف [کوچه] نرده گذاشتند و با حضور در اين کوچه و کوچه‌های اطراف، از آمدن افراد به خانه ما جلوگيری کردند.»
خانم فروهر اضافه کرد: «حتی از ورود نزديکترين افراد و اقوام ما به خانه جلوگيری شد.»
داريوش فروهر، رهبر حزب ملت ايران، و همسر او، پروانه اسکندری، روز اول آذر ۱۳۷۷ بر اثر ضربات متعدد کارد در منزل مسکونی خود به قتل رسيدند.
نيروهای انتظامی و امنيتی ايران طی چند سال اخير از برگزاری مراسم سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر جلوگيری کرده‌اند.
پرستو فروهر همچنين به راديو فردا گفته است که مقام‌های امنيتی روز چهارشنبه ۲۹ آبان ماه او را احضار کرده‌اند تا به طور رسمی به او ابلاغ کنند که در صورت برگزاری مراسم، نيروی انتظامی از ورود مهمانان به خانه فروهرها جلوگيری خواهد کرد.
خانم فروهر همچنين گفت اين موضوع که در طول يک سال حتی دو ساعت هم اجازه داده نمي‌شود مراسمی برای پدر و مادرش برگزار شود، «بسيار تلخ» است.
در آذر ماه سال ۱۳۷۷، هفده روز پس از به قتل رسيدن فروهرها، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، اعضای کانون نويسندگان ايران هم به قتل رسيدند.
پس از آن، ماجرای اين قتل ها به رسانه‌های ايران کشيده شد و با عنوان «قتل های زنجيره‌ای» شناخته شد.
پس از افشای اين قتل‌ها، مقام‌های جمهوری اسلامی آن را به «نيروهای خودسر» در وزارت اطلاعات ايران نسبت دادند.
شيرين عبادی، يکی از وکيلان خانواده فروهر، و برنده جايزه صلح نوبل، روز جمعه درباره سرنوشت «پرونده قتل های زنجيره‌ای» به راديو فردا گفت: «به رغم وعده‌هايی که برای روشن شدن حقايق اين قتل‌ها داده شده بود، روند رسيدگی به پرونده‌ها چنان بود که تمامی وکلا، با توافق خانواده‌های مقتولان از پيگيری پرونده‌ها به شکلی که جريان داشت، خودداری کردند و عدالت هرگز اجرا نشد

Donnerstag, 20. November 2008

احضار یکی از فعالان جبهه ملی به اطلاعات


احضار یکی از فعالان جبهه ملی به اطلاعات

بنا به اخبار رسيده آقاي امير رضا امير بختيار روز پنجشنبه 30 آبانماه 87 طي تماسي تلفني براي روز شنبه 2 آذر 87 ساعت 10 صبح به ستاد خبري اطلاعات در اهواز احضار شده است.
گفتني است امير رضا امير بختيار از کوشندگان جبهه ملي ايران در خوزستان و مسئول حزب ايران در اين استان است که بارها به دليل فعاليتهاي خويش احضار و تهديد گرديده و در آخرين مورد در هفتم آبانماه 87 در روز جهاني کوروش بزرگ به مدت 3 ساعت در پاسارگاد مورد بازجويي قرار گرفته است.
کمیته گزارشگران حقوق بشر

تیراندازی نگهبان قزلحصار کرج به روی زندانیان


تیراندازی نگهبان قزلحصار کرج به روی زندانیان

بر اساس گزارش خبرگزارى جمهوری اسلامی، ايرنا، يك سرباز نگهبان در زندان قزلحصار كرج با آتش گشودن بر روى زندانيان يك نفر را كشت و پنج نفر را مجروح كرد.
این خبرگزارى به نقل از حسين ساجدى نيا، معاون عمليات نيروى انتظامى، گزارش داد: اين سرباز كه در حال نگهبانى بود پس از آتش گشودن به سوى زندانيان باعث كشته شدن يك زندانى و مجروح شدن پنج نفر ديگر شد.
وى افزود: اين سرباز پس از آتش گشودن به سوى زندانيان خودكشى كرد.
اين مقام نيروى انتظامى گفت که این حادثه روز پنجشنبه رخ داده است ولی جزئياتى درباره نام و انگيزه احتمالى سرباز ياده شده اعلام نكرد.
وى همچنين به نام زندانيان كشته و مجروح شده و جرايم آنها اشاره‌ اى نكرده است.
زندان قزلحصار كه در شهر كرج واقع است ۴۵ سال پيش ساخته شده و در آن زندانيانى با جرايم سياسى، مواد مخدر و افرادى كه داراى جرايم سبك هستند نگهدارى مى شوند.
اما به گفته محمد حسن حسينى، مدير زندان قزلحصار، عمده زندانيان اين ندامتگاه را قاچاقچيان مواد مخدر و معتادان ۱۰ شهرستان استان تهران و شهر تهران تشكيل مى دهند.
وى روز ۱۹ آبان ماه به خبرگزارى مهر گفت: حدود ۴۰ درصد زندانيان داراى جرائم عمومى از جمله جرح، شرارت و منكرات از شهر تهران هستند.
آقاى حسينى زندان قزلحصار را داراى هفت اندرزگاه معرفى كرده است كه در آنها زندانيان بر اساس جرايم ارتكابى تقسيم بندى شده اند.
بر اساس گزارش هاى منتشره، علاوه بر زندان قزلحصار، سه زندان بزرگ ديگر نيز در كرج قرار دارند
.

Mittwoch, 19. November 2008

جمعه اول آذربوی خون فروهر ها می آید


جمعه اول آذر بوی خون فروهر ها می آید

روز جمعه اول آذرماه دهمین سالگرد قتل فیجع و ناجوانمردانه داریوش و پروانه فروهر رهبران حزب ملت ایران در سال 1387 و در ادامه سلسله قتل های زنجیره ای- امنیتی است. این قتل ها از بعد از قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367 بصورت پراکنده در تهران و شماری از شهرهای ایران صورت گرفت و اوج آن در دورانی است که مردم ایران در یک انتخابات باشکوه محمد خاتمی را برای ریاست جمهوری انتخاب کردند.
با آنکه در سالهای دولت خاتمی مراسم سالگرد این قتل ها، علیرغم همه کارشکنی های مخالفان اصلاحات و گروه های فشار و تهاجم های سازمان یافته سازمان امنیت موازی برگزار می شد، از بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد که خود، حداقل متهم به مشارکت در یکی از این قتل ها، یعنی قتل دکتر سامی وزیر بهداری دولت بازرگان است، از برپائی مراسم این سالگردها، حتی بر سر گور آنها و با شرکت اعضای خانواده آنها نیز جلوگیری می شود.
به همین دلیل پرستو فروهر فرزند داریوش و پروانه فروهر اعلام داشت که امسال این مراسم در منزل این دو قربانی امنیتی از ساعت 15 تا 17 برگزار می‌شود.
داریوش و پروانه فروهر در خانه ای ساده و قدیمی در انتهای خیابان هدایت (خیابانی که دروازه شمیران را به سعدی جنوبی وصل می کند)، کوچه شهید مرادزاده، پلاک 22 زندگی می کردند و در همین خانه ترور امنیتی شدند
.

برادعی: ایران با بازرسان آژانس همکاری نمی ‌کند


برادعی: ایران با بازرسان آژانس همکاری نمی ‌کند

سازمان بین ‌المللی انرژی اتمی روز چهارشنبه در گزارش جدیدی اعلام کرد که جمهوری اسلامی همچنان از متوقف ساختن غنی ‌سازی اورانیوم سر باز می ‌زند و با بازرسان این سازمان همکاری نمی‌ کند.
در گزارش محمد البرادعی، مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی اشاره شده که ایران «بر خلاف تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل» غنی‌ سازی اورانیوم را متوقف نکرده و «به نصب و راه‌ اندازی نسل جدیدی از سانتریفوژها نیز ادامه داده است.»
آقای برادعی در گزارش جدید خود اشاره می ‌کند که ایران به نصب تقریبا شش هزار سانتریفیوژ نزدیک شده است.
طبق این گزارش، آژانس بین المللی انرژی اتمی در تحقیقات خود در مورد این که برنامه هسته‌ ای ایران هدف نظامی نیز دارد یا خیر، «پیشرفت قابل توجهی» نداشته است.
در این گزارش آمده است: لازم است ایران «اطلاعات اساسی برای تایید گفته ‌های خود در اختیار آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دهد و دسترسی این سازمان به اسناد، مدارک و افراد مسئول در این زمینه را میسر سازد.»
این گزارش می‌ افزاید: ‌«در صورتی که ایران این شفافیت را نداشته باشد... آژانس بین المللی انرژی اتمی نخواهد توانست عدم فعالیت هسته ‌ای {نظامی} را در ایران تضمین کند.»
محمد البرادعی، مدیر کل سازمان انرژی اتمی، در گزارش جدید خود اشاره می ‌کند که ایران به نصب تقریبا شش هزار سانتریفوژ نزدیک شده است.
شورای امنيت سازمان ملل متحد تاکنون با صدور پنج قطعنامه، شامل سه قطعنامه تحريمی، از تهران خواسته است غنی ‌سازی اورانيوم را به حال تعليق در آورد.
آخرين قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل متحد، قطعنامه ۱۸۳۵، در روز ششم مهر ماه صادر شد و در آن بار ديگر از ايران خواسته شد تا فعاليت‌های مربوط به غنی‌سازی اورانيوم را متوقف کند.
ادامه بن بست
یک مقام ارشد سازمان ملل در این زمینه گفته است: «ما پیش از این در وضعیت بن بست قرار داشتیم ولی طرفین حداقل با هم گفت و گو می کردند. الان وضعیت بدتر است.»
وی که نامش فاش نشده است به خبرگزاری ها گفته است: «هیچ ارتباط و هیچ پیشرفتی در رابطه با موضوع بخش های نظامی احتمالی در برنامه {هسته ای ایران} وجود ندارد.»
این اظهارات در حالی مطرح می شود که محمد سعیدی، معاون سازمان انرژی اتمی ایران می گوید که تهران در چارچون ان پی تی، امکان دسترسی لازم را برای بازرسان آژانس فراهم کرده است.
وی افزود: طبیعتا در آینده نیز دسترسی آژانس و بازرسان در چارچوب این معاهده ادامه خواهد یافت.»
ايران تاکنون با تعليق غنی‌ سازی اورانيوم مخالفت کرده و انجام آن را بر اساس قوانين بين‌المللی حق خود می ‌داند.
تهران هدف خود از غنی‌ سازی را تامين سوخت نيروگاه بوشهر و نيروگاه‌ هايی عنوان کرده است که ساخت آنها را در برنامه خود دارد. اما کشورهای غربی نگرانند که ایران در صدد توليد سلاح اتمی باشد.
تحقیقات در باره سوریه؛ «بدون نتیجه»
محمد البرادعی در گزارش دیگری درباره ساختمان بمباران ‌شده سوریه توسط اسراییل در سال گذشته می ‌گوید: تصاویر ماهواره ‌ای که پیش و پس از بمباران از این محل گرفته شده نشان می ‌دهند که این ساختمان به محل یک راکتور «شباهت دارد.»
در این گزارش اشاره شده که تصاویر ماهواره‌ ای و آثار اورانیوم یافت‌ شده در این محل می ‌تواند اشاره به «برنامه هسته ‌ای پنهانی» داشته باشد، اما مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی در عین حال تاکید کرده است که «هنوز نمی تواند هیچ نتیجه ‌ای بگیرد.»
این گزارش در حالی بیان می شود که آقای برادعی روز دوشنبه در دوبی گفته بود که آثار یافت ‌شده اورانیوم در ویرانه ساختمان الکبار «قانع‌ کننده و کافی» نیست.
وی اضافه کرده بود: آژانس برای تعیین این که اورانیوم یافت‌ شده در این ویرانه از یک راکتور هسته ‌ای بوده به همکاری بیشتر سوریه و دیگر کشورها نیاز دارد.
مقامات آمریکایی می ‌گویند که این ساختمان، راکتوری رو به پایان بوده که در صورت فعال شدن می‌ توانسته است پلوتونیوم مورد نیاز برای تسلیحات هسته‌ ای را تولید کند. سوریه چنین اتهامی را تکذیب کرده است
.

Sonntag, 16. November 2008

بحران‌ های اجتماعی در راه است




بحران‌ های اجتماعی در راه است


مهدی احمدی از سركردگان نیروی انتظامی تهران در جریان برگزاری مانور سركوبگرانه موسوم به "امنیت و آرامش" در تهران گفت در روز ششم رزمایش عملیاتی مانند كنترل اغتشاشات شهری، درگیریهای خیابانی، انفجارهای فرضی بمب و ایجاد ترافیكهای صوری برای شهروندان به اجرا در می ‌آید.
رادیو آلمان: غرب تهران روز پنجشنبه ۲۳ آبان، صحنه رزمایش ۳۰ هزار نفره نیروهای انتظامی بود. به عقیده‌ی یک جامعه‌شناس هدف عمده این مانورها را، اعلام ثبات سیاسی و به تاخیر انداختن ساعت بروز بحران‌های اجتماعی است.
غرب تهران روز پنجشنبه صحنه رزمایش ۳۰ هزار نفره نیروهای انتظامی بود. چهارهزار وسیله نقلیه سبک و سنگین و ۵۰ فروند هلی‌کوپتر عملیات این رزمایش را که “امنیت و آرامش” نام دارد، همراهی می‌کنند. فرمانده نیروی انتظامی تاکید کرده که پلیس قادر است علاوه بر مقابله با اقدام‌های تروریستی احتمالی، با ناهنجاری‌ها، انحراف‌ها و سایر پدیده‌های اجتماعی نیز مقابله کند.
فرامرز قره باغی، استاد رشته جامعه شناسی در گفتگو با دویچه‌وله، هدف عمده این مانورها را، اعلام ثبات سیاسی و به تاخیر انداختن ساعت بروز بحران‌های اجتماعی عنوان می‌کند.
دویچه وله: فرمانده نیروی انتظامی در مراسم آغاز رزمایش روز پنجشنبه اعلام کرد که پلیس امادگی برخورد با هر بحرانی را دارد. آیا معنای پنهان در این گفته اینست که شواهدی برای بروز یک بحران اجتماعی وجود دارد؟
فرامرز قره‌باغی: همینطور است. حوادث امروز در ایران در مسیر افزایش بحران‌ها و تنش‌های سیاسی و اجتماعی است. ویژگی این تنش‌ها اینست که در لایه‌های مختلف اجتماعی به چشم می‌خورند، نه فقط در بین اقشار فرودست. پیام این رزمایش اینست که بگویند ما آماده مهار هرگونه تنش یا احتمالا شورش اجتماعی هستیم. این را نیز بگویم که بخش دوم نام این رزمایش، آرامش است. اما این آرامش برای مردم نیست.
و این ثبات یا آرامش چگونه با رزمایش به دست می‌آید؟
درچنین وضعیتی، قدرت‌نمایی یکی از ضرورت‌های فروکاستن از تنش‌های قریب‌الوقوع است. قدرت نمایی موجب عقب انداختن بروز نارضایتی می‌شود.
شما از واکنش مردم نسبت به این رزمایش چیزی می‌دانید؟
من با لایه‌های مختلف اجتماعی تماس دارم و می‌دانم که مردم ناراضی بودند. اطلاع دارم که آنها هم پاسخ متقابل به این مانور نشان داده‌اند…
به چه ترتیب؟
در محافل خصوصی، در وبلاگ‌ها، بین خویشاوندان یا در تماس با نشریات، می‌توان اظهارنظرهای منفی مردم را شنید. هرچند نشریات این‌گونه گلایه‌ها را چاپ نمی‌کنند اما مردم تماس می‌گیرند. به واقع، ندیدن این رزمایش‌ها برای مردم آرامش آفرین است.
فرمانده نیروی انتظامی از جمله اهداف این مانور را امدادرسانی در بحران‌های ناشی از حوادث طبیعی عنوان کرده است. آیا افزارهای مقابله با اقدام‌های تروریستی با امدادرسانی حوادث غیرمترقبه یکسان هستند؟
خیر. سیل، زلزله یا آتشفشان طبیعتا امکانات امدادی خود را می‌‌‌‌طلبد. البته نیاز به پلیس هست اما به مثابه حمایت کننده. اگر قرار بر جنبه امداد باشد، “ان.جی‌.او” ها، نیروهای مردمی، هلال احمر و سازمانهای غیرنظامی که جنبه سرکوبگرانه ندارند باید وارد کار شوند.
آیا اینگونه مانورها علاوه بر مصرف داخلی، از نظر خارجی نیز مصرفی ندارند؟
چرا، از نظر خارجی نیز نشانگر ثبات‌اند. به این ترتیب، دولتها و رسانه‌های خارجی نیز خواهند فهمید که دولت و حکومتی، حضوری پدرسالارانه در جامعه دارد.
شما در توضیحات خود چند مرتبه از قدرت نمایی و ارعاب صحبت کردید. آیا به این ترتیب مردم مرعوب خواهند شد؟
دکترین جمهوری اسلامی در برخورد با مردم، شعار “النصربالرعب” است. اما اینکه آیا این دکترین کارایی دارد باید منتظر بزنگاه‌های تاریخی بود و دید که مردم یا حاکمیت از آن چگونه بیرون میایند. من شخصا اعتقاد دارم که برد همیشه با مردم است

جنبش زنان در بازی مار و پله


جنبش زنان در بازی مار و پله

سایت تغییر برای برابری پروین اردلان
سه زن با دست های قلاب شده در کنار هم فریاد می کشند. آنها جزو زنانی هستند که در اولین زمستان سرد انقلاب 1357 روز جهانی زن را با فریادشان به روز اعتراض تبدیل کردند. بعدها دست های قلاب شده شان باز شد و فریادشان نیز در گلو خشکید اما تصویر شان ماندگار و ثبت شد و زیر آن این شعار نیر نقش بست: " ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم ". آنان به دو چیز معترض بودند یکی پوشش اجباری و دیگری لغو قانون حمایت خانواده. هم پوشش اجباری شد و هم قانون حمایت خانواده لغو شد و ما به عقب برگشتیم.
اکنون 30 سال از آن زمان می گذرد، 30 سال از روزی که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران و همزمان با روزجهانی زن، نخستین شادی زنان ایرانی با نخستین اعتراض گسترده شان در آمیخت و تراژدی شکست را بر لبه پیروزی پدید آورد. لایحه حمایت خانواده لغو وفریادها هم خاموش شد.
لایحه حمایت خانواده در دهه 1340 توسط حقوق دانی به نام مهرانگیز منوچهریان که نخستین سناتور زن در مجلس ایران بود مطرح شد. او هم حقوق دان بود و مسلط به مسائل حقوقی؛ هم فمینست بود و آگاه و معترض به تبعیضات قانونی علیه زنان؛ هم درقدرت بود و قادر به طرح مسائل زنان در قدرت؛ هم موسس سازمانی غیردولتی بود به نام انجمن زنان حقوق دان و فعال اجتماعی؛ و هم به خاطر دریافت جایزه بین المللی حقوق بشر چهره ای جهانی داشت. علاوه بر این سال های فعالیت او زمانه ورود زنان به عرصه عمومی نیز بود، زمانی که زنان برای نخستین بار ورود به عرصه های سیاسی چون نمایندگی مجلس را نیز تجربه می کردند و به همین دلیل ورود به حوزه عمومی با کسب حقوق زنان ارتباطی تنگاتنگ داشت و سازمان ها و نشریات زنان نیز فعال بودند. اما، این همه کافی نبود، از یک سو شرع اجازه طرح لایحه پیشنهادی او را نداد و لایحه پیشنهادی اش به صحن علنی مجلس نرسید، از سوی دیگر دولت مدرن مذهبی که در تقابل با شرعیون نیز بود به تمام و کمال جرئت مخالفت با فقها را نداشت اما سر قدرت نمایی داشت. پس طرح منوچهریان کنار گذاشته شد و در نهایت، به همت دیگر زنان مدافع دولت قانون دیگری زیر عنوان حمایت خانواده به نام دولت وقت در مجلس طرح و با در نظر گرفتن نظرات فقهای دینی نوگرا درسال 1346 به تصویب رسید. به هرحال گامی به جلو برداشته شده بود اما گفتمان حقوقی زنان برای تبدیل شدن به گفتمانی عمومی در جامعه در آغاز راهی دراز بود.
جلو بودن قانون از فرهنگ زمانه خود می توانست لایحه حمایت خانواده مصوب شده را مترقی تر کند که کرد و شش سال بعد تصحیحات بیشتری را در این لایحه به وجود آورد به طور مثال اگر نتوانست و با همه فشارهای گوناگون اجازه ازدواج مجدد مرد را حذف کند اما آن را مشروط به اجازه زن اول کرد. این مسیر رو به پیشرفت با انقلاب اسلامی ایران متوقف شد. قانون حمایت خانواده حذف و موقعیت حقوقی زنان به حدود 40 سال پیش از آن (1313) بازگشت. قانون بر فرهنگ زمانه اش منطبق شد! که اگر چنین نبود این چنین و براحتی از دست نمی رفت.
سال گذشته مجددا طرحی به عنوان لایحه حمایت خانواده از سوی قوه قضائیه مطرح و توسط دولت احمدی نژاد موادی هم به آن افزوده و به مجلس ارائه شد. فرق این لایحه با لایجه گذشته دراین است که این لایحه براستی "لایحه حمایت از خانواده" است البته "حمایت از خانواده ای مردسالار" نه خانواده به معنای عام و نه خانواده برابر. بلکه تثبیت خانواده مردسالار در جامعه ایرانی آنچه که در لایحه پیشین بیشتر متوجه حقوق زن در خانواده بود. در آن لایحه دولت مدرن مذهبی پهلوی در تقابل با روحانیت سنتی مدافع زنان می نمود. دولت کنونی ایران نیز در مواردی تقابلش را با روحانیت سنتی به نمایش گذاشته است اما در حوزه زنان این دولت هم مدافع حقوق زنان نیست بلکه می خواهد حامی زنان باشد مانند سایه پدر و شوهر بر زن وفرزند. طنز قضیه این جاست که این بار برخی زنان برای جلب حمایت روحانیون سراغ شان می روند هرچند معلوم نیست که فرهنگ روحانیون کنونی از فرهنگ دولت کنونی جلوتر شده است یا اقتضای زمانه ایجاب می کند.
با وجود این دراین هم راستایی حکومتی و ضدیت با حقوق زن، لایحه حمایت خانواده پس از طرح با موج مخالفت بسیار زنان رو به رو شد. ائتلافی از فعالان و گروه های جنبش زنان علیه لایحه مذکور شکل گرفت. فعلان کمپین یک میلیون امضا تلاش گسترده ای را در انتقاد به لایحه با انتشار مقالاتی در نقد لایحه، برگزاری سمینارهای در این زمینه، پخش بروشور و...آغاز کردند، شیرین عبادی تهدید به تحصن کرد، ائتلافی علیه لایحه شکل گرفت، فعالان جنبش زنان به دیدار نمایندگان مجلس رفتند و... در نهایت پیشنهاد دهندگان طرح ناچار شدند ماده های پیشنهادی دولت را از لایحه حذف کنند. نتیجه چه بود؟ همچنان لایحه در دستور کار قرار دارد اما آن ماده جنجالی که حذف شد به مردان در صورت تمکن مالی و بدون اجازه همسر و فقط با اجازه دادگاه اجازه ازدواج مجدد می داد، اعتراضات سبب شد که مجددا اجازه همسر شرط ازدواج مرد قرار گیرد، نه اینکه ازدواج مجدد مرد از قانون حذف شود: جلوگیری از یک گام به پس!
چرا چنین شد؟ آیا نتیجه ائتلاف بود یا تفوق جناح های مخالف دولت؟ یا قدرت لابی؟ یا همه آنها ؟ به باور من، آنچه دو دوره تاریخی مشابه در زمینه حقوق زنان را از هم متمایز کرده است جدا از نقش و قدرت آشکار و پنهان حکومت ها، نقش و قدرت جنبش زنان در عمومی کردن گفتمان حقوقی در جامعه است. اتفاقی که نه به مدد حضور در قدرت که به مدد فشار گسترده و مداومی که از پایین اعمال می شود رخ می دهد. فشاری که چون ویروس به همه اعضا و ابعاد جامعه نفوذ می کند و الگویی برای عمل به جامعه ناامید از تغییرمی دمد.
اگر دهه 1340 و 50 دهه های ورود زنان به عرصه عمومی و دستیابی آنها به برخی حقوق اولیه شان بود ، اواخر دهه 50 و 60 سال های بازپس گیری این حقوق از زنان و راندن آنان از عرصه عمومی و دهه 70 و 80 سال های فشار آنان برای ورود به عرصه عمومی و گسترش مطالبه خواهی و تحمیل خودشان بر ساختارهای مردسالارانه بود. سال های دهه 1380 را نیز می توان سال های حضور عقلانی، کنش مند و و هدفمند جنبش زنان ایران برای تحقق خواسته هایش نامید.
از زمان آغاز به کار کمپین یک میلیون امضا و دیگر فعالان جنبش های اجتماعی رویکرد جنسیتی به شدت در جنبش ها تکثیر شده است. فعالان کمپین یک میلیون امضا اکنون طیف گسترده ای را در میان سایر جنبش ها تشکیل می دهند. در میان جنبش های کارگری و دانشجویی، در میان قشرهای گوناگون از خانه دار تا شاغل، از دانشجو تا استاد دانشگاه، از علاقه مند به هنر تا هنرمند، از فعالان اجتماعی تا فعالان و وکلای حقوق بشر، از وب نگاران تا روزنامه نگاران ...کمپین یک میلیون امضا مخاطبان و مدافعان جنبش زنان را افزایش داده است.
نمای بارز این جنبش و این وقایع به روشنی در فعالیت رسانه ای پیداست. در این سال ها جدا از وب نگاری زنان، تعداد زنان روزنامه نگار از هیچ به تعدادی انگشت شمار و سپس به رقمی بالا به ویژه در حوزه های کم قدرت تری چون اجتماعی و ادبی رسید اما با رشد و گسترش جنبش زنان و طرح مطالبات حقوقی زنان و نقد قوانین ضد زن، فعالیت این جنبش به مدد ارتباط جهره به چهره؛ آگاهی بخشی مداوم، پیوسته بوده است در این روند افزایش زنان در حوزه های گوناگون رسانه و گسترش رویکرد جنسیتی در رسانه نقش زنان را از یک روزنامه نگار صرف و حداکثر یک روزنامه نگار حرفه ای به روزنامه نگاران فمینینست افزایش داد و بر تعداد مطالب و رویکرد جنسیتی در مطبوعات تاثیر گذاشت و جنبش زنان را بر ساختار های متصلب مردانه در مطبوعات نیز تحمیل کرد.
امروز اگر از قدرت جنبش زنان می گوییم به واقع از حضور سمجش برای تداوم حرکتش می گوییم. در جامعه ای چون ما با سابقه دیکتاتوری، همواره جنبش های اجتماعی با سرکوب های مداوم روبه رو بوده اند، هر تکانه و سرکوبی با ریزش فراوان نیروها رو به روست. تا جنبشی بخواهد مجددا پا بگیرد و حرکت کند و دور تازه ای را شروع کند زمان زیادی را صرف تجدید قوا می کند و مجددا سرکوب می شود. در جنبش های کلاسیک حمله به نقطه مرکزی و رهبری، کانون های جغرافیایی و مراکز مالی، جنبش را به سرکوب کشانده و از تداوم می اندازد. برای فائق شدن به این نقطه ضعف، جنبش هایی ماندگار می شوند که نه تنها قدرت عمومیت بخشی بر خواسته هایشان را داشته باشند بلکه روش هایی اتخاذ کنند که این عمومیت را تداوم بخشد. تکثر خواسته های حقوقی در جنبش زنان از یکسو و غیرمتمرکز بودن کمپین یک میلیون امضا به مثابه یک جنبش سبب شده که این جنبش از هرسو که سرکوب شود از نقطه دیگری سربر آورد، با هر بازداشتی نیروی جدیدی بلافاصله جایگزین می شود، حتی بازداشت و هزینه پردازی هم در خدمت جنبش به کار می آید و صدای آن را عمومی تر می کند. جالب این که چنین جنبشی حتی برای ادامه بقایش قائم به منابع مالی نیست چرا که ثروت آن منابع انسانی اش است.
برخورد با چنین جنبشی دشوار است. برای حمله به آن باید آن را از تداوم انداخت اما چگونه؟ ایجاد وحشت و ارعاب، اتهام براندازی نرم و سخت،وابستگی به بیگانه، دریافت کمک مالی و... به فعالان آن می تواند ریزش های کوتاه مدتی را سبب شود اما آن را از تداوم نمی اندازد. از این رو با اتخاذ چنین روش هایی است که می توان الگوهای پیشین تاریخی جنبش ها و حکومت ها را از جهش و سرکوب مداوم به سمت مقاومت و تغییر مداوم سوق داد. کمپین یک میلیون امضا نقطه کانونی چنین روشی است.
*
اکنون آن سه زن در قاب تصویر از کادر بیرون زده اند، انبوه اند و در تلاش که نگذارند تاریخ به عقب بازگردد. دراین بازی مار و پله پیروز میدان کیست؟

امام زاده سيار در فارسيجان اراک

امام زاده سيار در فارسيجان اراک

Dienstag, 11. November 2008

دو هزار دانشجوى دانشگاه سیستان و بلوچستان، علیه سیاستهاى سركوبگرانه رژیم، تجمع اعتراضى برگزار كردند


دو هزار دانشجوى دانشگاه سیستان و بلوچستان، علیه سیاستهاى سركوبگرانه رژیم، تجمع اعتراضى برگزار كردند

امروز بیش از دو هزار تن از دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان با شعارهای ضدحكومتی علیه سیاستهای سركوبگرانه رژیم آخوندی تجمع كردند. دانشجویان خشم و انزجار خود را نسبت به یورش وحشیانه مأموران رژیم آخوندی به این دانشگاه و مجروح ساختن شماری از دانشجویان ابراز كردند. دانشجویان معترض در مقابل سالن امتحانات و سازمان مركزی دانشگاه سیستان و بلوچستان تجمع كردند و خواستار توقف سركوب و اذیت و آزار دانشجویان گردیدند. به گزارش دریافتی شب گذشته نیز یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه زاهدان بر اثر ضربات چاقو مزدوران رژیم آخوندی مجروح شد. وضعیت جسمی این دانشجو وخیم گزارش شده است. خاطرنشان مىشود یورش وحشیانه مزدوران مسلح رژیم آخوندی به این دانشگاه، در یكشنبه شب صورت گرفت. پس از این اقدام دانشجویان خشمگین با سردادن شعار دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد اعتراض خود را شروع كردند و تا امروز آن را ادامه دادند

گزارش کانون مدافعان حقوق بشر از وضعیت حقوق بشر در ایران در تابستان



گزارش کانون مدافعان حقوق بشر از وضعیت حقوق بشر در ایران در تابستان
مقدمه :حمایت بین المللی از حقوق بشر فصل نوظهوری در تاریخ بشریت است . خلاف قرن های متمادی پیشین ، حقوق بشر اکنون بمثابه موضوعی در صلاحیت داخلی دولت ها دانسته نمی شود و باور به صلاحیت انحصاری و مطلق دولتها بر اتباعشان بدون توجه به کارکرد اساسی آنها در حفظ و دفاع از کرامت انسانی اعضای جامعه به سختی به چالش کشیده شده است.تحقق آرزوی خلق جهانی فارغ از ترس و نیاز برای انسانها در هر نقطه زمین ، مستلزم این است که انسانها در هر جای جهان از حیات توأم با کرامت انسانی برخوردار باشند و از این رو است که سرنوشت فرد انسانی به دغدغه ای بین المللی تبدیل شده است.کانون مدافعان حقوق بشر بر اساس چنین نگرشی به انتشارگزارش وضعیت رعایت حقوق بشر در ایران در تابستان ۱۳۸۷ می پردازد



استقرار گشت های ويژه سركوب در تهران


استقرار گشت های ويژه سركوب در تهران

گزارشهای دریافتی از تهران حاکیست که نیروی انتظامی از روز دوشنبه همزمان با آغاز یک مانور بی سابقه شش روزه، گشت های ويژه ای را در خيابانهای پایتخت مستقر كرده است.
بنا به گزارشها در هر چهارراه 10 مامور نيروی انتظامي مستقر شده و موتور سواران را مورد بازجويي قرار مي دهند.
همچنین خودروهاي موسوم به ارشاد متعلق به گشت هاي ويژه با چراغ گردانهاي روشن در مناطق تجريش، پارک وي، ونک و ميدان هفت تير مشغول گشت زني و كنترل مردم هستند.
گزارشهای رسیده حاکیست که در مانور بزرگ نیروی انتظامی در تهران بیش از 30 هزار تن از نيروهاي نظامي و انتظامي در میادین پایتخت مستقر می ‌شوند تا به گفته سرکردگان نظامی رژیم، مقابله با بحرانهاي اجتماعي را تمرين كنند.
سرکرده سپاه پاسداران طی اظهاراتی كه ناشي از ترس و وحشت وی از روبرو شدن با تهديدهاي داخلي و خارجي است، گفت امروز دفاع از انقلاب اسلامي دشوارتر از گذشته است.
پاسدار محمد علي جعفري که در همدان سخنرانی می کرد، افزود بايد نسبت به دسيسه هاي گوناگون دشمنان هوشيارتر باشيم. پاسداران و بسيجيان بايد براي مقابله با دشمن همواره آماده باشند.
همزمان استاندار رژیم در تهران از تشکیل یک ارگان سرکوب دیگر با نام "شورای تامین امنیت" خبر داد.
وی گفت این شورا از سیزده شورای تامین امنیت شهر و استان تهران با هماهنگی و انسجام نهادها شکل گرفته تا مشکلات امنیتی را حل کند
.

رفتار وحشیانه مزدوران رژیم با مردم بی دفاع (خرم آباد)

Mittwoch, 5. November 2008

گزیده مهمترین رویدادهای سیاسی اجتماعی


باراک اوباما، چهل و چهارمین رییس جمهوری آمریکا شد


باراک اوباما، چهل و چهارمین رییس جمهوری آمریکا شد
رادیو فردا
پانزدهم آبان 1387,
باراک اوباما، رییس جمهوری منتخب آمریکا، در مراسم جشن پیروزی خود در «گراند پارک» شیکاگو، تاکید کرد که زمان تغییر برای آمریکا فرا رسیده است.
هزاران نفر از هواداران سناتور اوباما عصر سه شنبه در «گراند پارک» شیکاگو، جایی که او قرار بود پس از پیروزی سخنرانی کند، تجمع کرده بودند.
آقای اوباما، ۴۷ ساله، با پیروزی در انتخابات چهارم نوامبر نام خود را به عنوان نخستين رييس جمهوری آفریقایی تبار در تاريخ آمريکا به ثبت رساند.
با اعلام نتیجه انتخابات بسیاری از مردم با حضور در خیابان‌های نیویورک و واشینگتن، پیروزی باراک اوباما را جشن گرفتند.
باراک اوباما روز بيستم ژانويه سال ۲۰۰۹ ميلادی، سی ام دی ماه، به عنوان چهل و چهارمین رييس جمهوری ايالات متحده آمريکا ادای سوگند خواهد کرد.
سناتور جان مک کین، نامزد حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری، در مراسمی که به صورت زنده از شبکه‌های تلویزیونی پخش شد، پیروزی باراک اوباما را در به وی تبریک گفت.
آقای مک کین که در فونیکس آریزونا صحبت می‌کرد، از شخصیت باراک اوباما تقدیر و از مرگ مادر بزرگ رییس جمهوری آینده آمریکا ابراز تأسف کرد.
نتایج اولیه؛ پیروزی با اختلاف چشمگیر
از نخستین ساعات شمارش آرا، خبرگزاری آسوشتیدپرس و شبکه‌های تلويزيونی «سی ان. ان»، «ام ان اس بی سی» و«ان. بی سی» بر اساس نتایج اعلام شده پيش‌بينی کردند که باراک اوباما، کانديدای حزب دمکرات، با اختلافی چشم‌گير به پيروزی خواهد رسيد.
شمارش آرا حکی از آن است که باراک اوباما در ۲۸ ایالت آمریکا به پیروزی رسیده و سناتور مک کین نیز نتیجه انتخابات در ۲۰ ایالت را به خود اختصاص داده است.
به جز چهار ایالت میسوری، مونتانا، ایندیانا و کارولینای شمالی که هنوز نتایج قطعی شمارش آرا در آنها اعلام نشده، سناتور اوباما در مجموع تا کنون ۳۳۸ رأی الکترال را از آن خود کرده است. چیزی بیشتر از دو برابر آرای آقای مک‌کین که تا این مرحله تنها ۱۵۹ رأی الکترال را جذب کرده است.
آقای اوباما از جمله در ايالت‌های کليدی ویرجینیا، پنسيلوانيا و اوهايو به پيروزی رسيده است. پیروزی در ایالت اوهایو از آن رو حایز اهمیت است که تا کنون هيچ از کانديداهای حزب جمهوری خواه قادر نبوده‌اند بدون پيروزی در انتخابات این ایالت مهم و تعیین کننده به کاخ سفيد راه يابند. باراک اوباما، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا در حال ثبت رأی خود.
در ایالت‌هایی مانند نیو مکزیکو، پنسیلوانیا، نیو همشایر، ورمونت، نیوجرسی، مریلند، ماساچوست، منطقه واشینگتن «دی سی» و الینویز نیز کاندیدای حزب دمکرات به پیروزی رسیده است.
در مقابل در ایالت‌های جورجیا، اوکلاهاما، میسوری، تنسی، ویرجینیای غربی، کنتاکی و کارولینای جنوبی جان مک کین از رقیب دمکرات خود پیشی گرفته است. رسانه های آمریکایی گمانه زنی می کنند که آقای مک کین در این ایالت ها به پیروزی برسد.
در ایالت کلیدی فلوریدا نیز، باراک اوباما با پیشی گرفتن از سناتور مک کین آرای الکترال را از آن خود کرد. ایالت فلوریدا ۲۷ کالج انتخاباتی دارد.
روند برگزاری انتخابات
چهل و چهارمين انتخابات رياست جمهوری در نخستين ساعات بامداد روز سه شنبه چهارم نوامبر در شرق آمريکا آغاز شد و تا ساعات اولیه بامداد روز چهارشنبه به وقت شرق آمریکا، در ايالت‌های غربی ادامه داشت.
بر اساس زمان بندی انتخابات، ایالت آلاسکا آخرین ایالتی بود که که در ساعت ۱ بامداد چهارشنبه به وقت شرق آمریکا، رأی‌گیری در آن پایان یافت.
شعبه‌های رای گیری در حالی روز سه شنبه کار خود را آغاز کردند، که صف های طولانی از مردم در مقابل شعب اخذ رای شکل گرفته بود و رأی دهندگان آمریکایی، در روز سه شنبه، انتخابی تاريخی را رقم زدند.
ستاد انتخاباتی باراک اوباما با سازماندهی گروه‌هايی از زنان و جوانان، شهروندان آمريکايی را به رفتن به پای صندوق‌های رأی ترغيب می‌کرد و برآوردها حاکی از آن است که انتخابات چهارم نوامبر رکوردی تاريخی از حضور مردم ایالات متحده در انتخابات بر جای گذاشته باشد.
باراک اوباما به همراه خانواده خود سحرگاه روز سه شنبه با حضور در یک شعبه رای گيری در مدرسه‌ای در شيکاگو، رای خود را به صندوق ريخت.
تا پيش از روز انتخابات رياست جمهوری در چهارم نوامبر بيش از ۲۹ ميليون نفر در ۳۰ ايالت آمريکا، رای خود را به صندوق ها ريخته بودند
.

Dienstag, 4. November 2008





هفتمین نوجوان در سال جاری در ایران به دار آویخته شد


هفتمین نوجوان در سال جاری در ایران به دار آویخته شد

بسیار غم انگیز است که ایران به کشتار نوجوانان بزهکار ادامه می دهد. ایران باید سریعا به وضعیت انزوای خود از جامعه جهانی پایان داده و این اعدامها را متوقف کند. ***
سایت فارسی سازمان دیده بان حقوق بشر: 14 آبان ماه 1387- کمپین بین المللی حقوق بشر درایران و دیده بان حقوق بشر امروز مشترکا اعلام کردند که در تاریخ 9 آبان ماه 1387، هفتمین نوجوان در سال جاری میلادی در ایران در شرایطی به دار آویخته شد که دقیقا دو روز قبل از آن مقامات ایرانی "با قاطعیت هر گونه اعدام نوجوانان در ایران را تکذیب کرده بودند." این دو سازمان حقوق بشری مشترکا از مقامات ایرانی خواستار پایان دادن فوری به اعدام نوجوانان شدند.
ایران تنها کشوری است که در سال جاری میلادی جوانان بزهکار را اعدام کرده است. همچنین ایران در اعدام نوجوانان در جهان از همه کشورها پیشی گرفته است و در سه سال و نیم گذشته، بیش از 80 درصد اعدام های نوجوانان (27 نفر از 33 نوجوان اعدام شده در سطج حهان) توسط ایران انجام شده است. در حال حاضردر ایران، حداقل 130 نوجوان بزهکار در صف انتظار اعدام هستند. کلاریسا بنکوما؛ مسدول تحقیق در حقوق کودک در خاورمیانه سازمان دیده بان حقوق بشر در این مورد گفت: "بسیار غم انگیز است که ایران به کشتار نوجوانان بزهکار ادامه می دهد. ایران باید سریعا به وضعیت انزوای خود از جامعه جهانی پایان داده و این اعدامها را متوقف کند." در تاریخ 9 آبان ماه 1387، دادگستری کل استان اصفهان اعلام کرد که حکم اعدام غلامرضا ح. نوجوان افغانی که مرتکب قتل شده بود، در صبح آن روز اجرا شده است. بر اساس اطلاعات مندرج در وب سایت دادگستری اصفهان، غلامرضا در هنگام اعدام 19 سال داشت و بخاطر قتلی که در تاریخ 29 آبان ماه 1385 مرتکب شده بود، یعنی در زمانی که 17 سال داشت، به اعدام محکوم شده بود. مقامات ایرانی به کرات اعدام نوجوانان بزهکار را تکذیب کرده اند و اخیرا هم در تاریخ 7 آبان ماه 1387، در زمان بررسی گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد در باره اعدام نوجوانان و نقض حقوق بشر در ایران، مقامات ایرانی در بیانیه ای مجددا آن را تکذیب کردند. در اوایل ماه اکتبر سال جاری میلادی نیز، زمانی که مباحثات سالیانه سازمان ملل متحد در باره حقوق کودک در جریان بود، یک مقام ارشد قضایی ایران اعلام کرد که طی بخشنامه ای احکام اعدام همه نوجوانان بزهکار تخفیف می یابند. سه روز بعد از اعلام این خبر، همان مقام قضایی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت که این بخشنامه فقط شامل حال کسانی می شود که پرونده آنها به مواد مخدر مربوط می شود و تاثیری بر احکام اعدام نوجوانان بزهکاری که در حال حاضر در صف اعدام هستند، نخواهد داشت. هادی قائمی؛ همآهنگ کننده کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: " چنین بنظر می رسد که صدور این بیانیه در زمانی که وضعیت حقوق بشر ایران در سازمان ملل متحد در جریان بود، بیشتر نمایش یک صفحه مه آلود بوده است." کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران و دیده بان حقوق بشر با هر گونه مجازات اعدام به هر دلیلی بخاطر نقض حق حیات و با توجه به این که ماهیتی غیر بشری و خشن دارد، مخالفند. ایران، الزامات روشن و معین حقوق بشر را بخصوص با صدور احکام اعدام برای کسانی که در سن قبل از 18 سالگی جرمی مرتکب شده اند، زیر پا می گذارد. در دو پیمان اصلی حقوق بشر؛ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و پیمان حقوق کودک، که ایران آن ها را تصویب کرده است، اعدام نوجوانان منع شده است. کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران و دیده بان حقوق بشر از ایران خواستند که اجرای احکام اعدام نوجوانان را که در زمان ارتکاب جرم کمتر از 18 سال داشتند، متوقف کرده، صدور احکام اعدام را قانونا برای نوجوانان در همه موارد منع و الزامات بین المللی حقوق بشر را رعایت کند

Sonntag, 2. November 2008

جمع آوری امضاء در آلمان



جمع آوری امضاء در آلمان علیه برنامه اتمی ایران به نقل از روزنامه چپگرای یونگه ولت چاپ آلمان

در تدارک بخشی از برنامه آمادگی روانی برای حمله نظامی با ایران، روز سه شنبه گذشته 28 اکتبر حرکتی به شکل جمع آوری امضا به نام "بمب را متوقف کنید" در شهر برلین پایتخت آلمان آغاز شد. شمار امضا کنندگان، تا کنون شامل 120 تن از شخصیت های معروف و گمنام آلمانی شده است. از همه احزاب حاضر در پارلمان این کشور نام 2 تا 3 نماینده دراین لیست دیده می شود که البته هیچکدام از صاحب نظران شناخته شده حزب خود در رابطه با مسائل ایران نیستند. از طرف حزب چپ آلمان نام یکی از نمایندگان زن پارلمان بنام "پترا پاوو" وجود دارد، گروه کاری "شالوم" از بخش جوانان این حزب و گروه کاری انجمن "روزا لوگزامبورگ" نیز این سند را امضاء کرده اند. امضای و شرکت آنها در این اقدام با سیاست حزب چپ آلمان مغایرت دارد و به همین دلیل مورد توجه ویژه رسانه های گروهی آلمان قرار گرفته اند. در بین امضا کنندگان دیگر این سند نام دبیرکل شورای مرکزی یهودیان آلمان "اشتفان کرامر"، معاون این شورا "دیتر گراومن" و رئیس انجمن یهودیان برلین "لالا زوسکیند" نیز دیده می شود. همچنین نام یک نویسنده، یک خبرنگار و تاریخدان اسرائیلی "بنی موریس" که طرفدار بکار گیری سلاح اتمی علیه ایران است نیز به چشم می خورد.
امضا کنندگان خواستار همراهی کامل دولت آلمان با استرتژی ایالات متحده مبنی بر انزوای سیاسی ایران می باشند و خواهان منع شرکت های آلمانی در ارسال قطعات یدکی به ایران را هستند. آنها ادعا دارند که محمدالبرادعی رئیس سازمان بین المللی انرژی اتمی گفته است که ایران می تواند تا ایام کریسمس صاحب بمب اتمی شود.

Samstag, 1. November 2008

بیانیه مطبوعاتی كانون مدافعان حقوق بشر در خصوص نقض حقوق بشر: طنین زنگهای نقض حقوق بشر





بیانیه مطبوعاتی كانون مدافعان حقوق بشر در خصوص نقض حقوق بشر: طنین زنگهای نقض حقوق بشر
کانون مدافعان حقوق بشر :گامهای ناقضان حقوق بشر پرشتاب شده است . به گونه ای که فرصت دفاع حذف می شود و فرصت گفتگو لغو .اقدام دولت جمهوری اسلامی جهت جلوگیری از سخنرانی سرکار خانم شیرین عبادی در اجلاس مورخ 13 و 14 آبان ماه 1387 در کشور مالزی بی توجهی به حقوق بنیادین بشری است. معیار شایسته جهت تشخیص صحت و سقم این اقدامات میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی است که دولت ایران و مالزی آنرا امضا نموده اند و وفق ماده 27 کــنوانسیون وین مصوب 29 می 1969 امکان تخــطی از آن در نگرش حقوق بین الملل امکان پذیر نیست .11 سال زندان برای صادق کبودوند که صرفاً پای در تشکیل یک نهاد حقوق بشری نهاده است ، باعث تعجب و تحیر است . محاکمه وی در یک دادگاه اختصاصی به دوراز ضوابط ناظر بر محاکم عمومی مغایر معیارهای دادرسی عادلانه است و نشانگربی توجهی به حقوق انسانی است . محدودیت های اعمال شده درباره آداب و رسوم و عبادات اهل تسنن و جلوگیری از ساختن مسجد و تخریب ابنیه عبادی آنان مخالف حقوق مسلم آدمی است و با هیچیک از معیارهای پذیرفته شده درقانون اساسی و قواعد بین الملل عمومی همسو نیست . تصمیم برعبورمترو از خیابان چهارباغ اصفهان یک آسیب جدی بر میراث ملی ارزیابی می شود که سرزنش جهانی را به همراه خواهد داشت . سوگوارانه آنکه دادگستری اصفهان پس از مشورت با اداره حقوقی قوه قضاییه کشور تصمیم به تعطیل و توقف این عبور زیان بار گرفت و رأی مزبور به متهمان ابلاغ گردید ولی با وجود این مدیران شهری ، بی توجه به تصمیم دادگستری در مخالفت با اقدامات مغایر تصمیمات شورای عالی ترافیک و مصوبات سازمان میراث فرهنگی و مخالف مصالح میراث فرهنگی که عامل تزلزل و بی اعتبار ساختن میراث گرانقدر فرهنگی است ، به کار خود ادامه دادند .اکنون تکلیف دادستان کل کشور است ، که مستنداً به صراحت ماده 42 قانون .الف . د . ک از دادستان استان تعقیب قانون گریزان و بانیان تخریب آثار فرهنگی را خواستار شود .رعایت حقوق اقلیت ها که عامل ایجاد امنیت و تقویت هویت اقوام ایرانی است در صدر تکالیف مدیران و مسئولان در سراسر کشور است . توجه و دقت به این موارد بویژه در مرزها و خطه کردستان و بلوچستان برای حفظ همبستگی ملی و تقویت آن عنایت بیشتری را می طلبد .محکومیت خانم شهناز غلامی در دادگاه انقلاب تبریز و محاکمه دانشجویان در دادگاههای میبد ، اهواز و تهران ، صدور کیفرخواست برای خبرنگاری که به تکالیف شغلی خود پرداخته در دادسرای اصفهان بر طنین زنگهای خطر نقض حقوق بشر افزوده است
.

گزارش دریافتی فرودگاه دوبی




گزارش دریافتی
فرودگاه دوبی

تفتیش بدنی شرم آور
از 152 مسافر ایرانی

یکی از 3 دختری که هنگام بازرسی بدنی از ناحیه... مجروح شده بود
برای اثبات موضوع به پزشکی قانونی اعزام شد


ماموران فرودگاه دبی به دلیل آنچه دریافت گزارشی مبنی بر احتمال حمل مواد مخدر توسط یکی از مسافران ایرانی پرواز تهران – دبی در پنجشنبه 14 شهریور رفتار با ما مسافران داشتند که آن را می نویسم تا منعکس کنید.
پلیس عرب و داشداشه به تن فرودگاه ضمن رفتاری بسیار خشن 152 زن و مرد مسافر ایرانی این پرواز را لخت کرده و تفتیش بدنی کرد.
این تفتیش و کنترل 4 ساعت در فرودگاه دبی طول کشید. ما را پس از کنترل گذرنامه ها به سالن شماره 2 برای بازرسی ویژه بردند و به همه ما اعم از زن و مرد و کودک دستوردادند همه لباس هایمان را در آوریم. اکثر مسافران خانواده های ایرانی بودند و برای کنترل زنان چنان وقاحتی از خود نشان دادند که حتی از نوشتن آن خجالت می کشم.
حتی در فرو بردن دست در آلت تناسلی بانوان و دختران هم کوتاهی نکردند. فریاد و گریه زنان و دختران تمام فضای سالن شماره 2 فرودگاه دبی را پر کرده بود. زنان و دختران را پس از بازسی وحشیانه از سالن بازرسی به سوی سالن خروجی فرودگاه دبی هدایت میکردند در حالی که به آنها حتی فرصت نداده بودند لباس های خود را بپوشند، بطوری که زن ها ودخترها گریه کنان و درحالیکه لباس های خود را در دست داشتند وارد سالن شماره 2 می شدند!
یکی از مسافران زن این پرواز گفت که بر اثر برخورد وحشیانه و خشن پلیس دبی در حال بازرسی بدنی از مسافران دختر، چنان بی شرمانه بود که با فریادها و گریه های این دختران و زنان توام شد و بدنبال اعتراض شوهران و پدران و دیگر ایرانیان حاضر در سالن بازرسی پلیس فرودگاه با باتوم به معترضان حمله ور شد.
در نهایت، بعد از 3 ساعت از بازرسی ویژه بدنی تک تک مسافران ایرانی مشخص شد که هیچ یک از آنها، هیچ مورد خلافی به همراه نداشته اند و ماموران فرودگاه دبی عمدا و فقط به خاطر ارعاب و تحقیر ایرانیان عازم دبی این حرکت زشت و بدور از انسانیت را انجام داده اند.
سفارت و کنسولگری
پس از مراجعه حضوری چندی از این مسافران به سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی، آنها ابتدا از ورود این افراد به ساختمان کنسولگری جلوگیری کردند و پس از ورود چند نفر و باز گو کرد واقعه، مسئولان کنسولگری قول دادند مسئله را پیگیری کنند. حتی یکی از 3 دختری که هنگام بازرسی بدنی از ناحیه... مجروح شده بود برای اثبات موضوع به پزشکی قانونی اعزام شد تا حقیقت ادعا اثبات شود. چند خبرنگار محلی از معاون سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی خواهان وقت مصاحبه دراین باره شدند اما وی نپذیرفت و در نهایت تعجب و در برابر مسافرانی که شرح ماجرا را داده بودند ماجرای اتفاق افتاده را تکذیب کرد و گفت موضوع مهمی اتفاق نیفتاده و ماجرای گفته شده فقط شایعه است !
البته یک روز بعد از این تکذیب کنسولگری ایران در دبی - سفارت جمهوری اسلامی در ابوظبی با تائید ضمنی خبر برخورد وحشیانه ماموران فرودگاه دبی با مسافران ایرانی و پاره شدن بکارت یکی از دختران 15 ساله در حین تفتیش بدنی آن را اقدام عادی در فرودگاه دبی قلمداد کرده و گفت که در این زمینه با فرمانده پلیس فرودگاه دبی صحبت و موضوع پیش آمده پیگیری می شود
.

Freitag, 31. Oktober 2008

نقض حقوق بشر در روز جهانی صدور فرمان حقوق بشر


نقض حقوق بشر در روز جهانی صدور فرمان حقوق بشر

نقض حقوق بشر در روز جهانی صدور فرمان حقوق بشر، کنار آرامگاه بنیانگذار حقوق بشرگزارشی از بزرگداشت کوروش بزرگ در پاسارگاد...کوروش ببین که در وطن خویش غریب افتاده ایم...!
از چندی پیش بنا بود با دیگر دوستان میهن پرست خوزستانی در روز 29 اکتبر (هفتم آبان ماه) 1387 برابر با روز جهانی کوروش بزرگ در کنار آرامگاه شاهنشاه دادگستر گردهم آییم.2547 سال پیش (539 پیش از میلاد) در چنین روزی فرمان حقوق بشر کوروش بزرگ به گوش مردم ستمدیده بابل و جهانیان رسید.چیزی که تا آنروز در آن دنیای وحشی روی نداده بود. رفتن به پاسارگاد و یادکرد آن بزرگ مرد وظیفه هر ایرانی و غیر ایرانی است که به انسانیت و عدل و داد معتقد است.
به هر روی در این چند روز در آنجا وقایعی رخ داد که دل هر ایرانی میهن پرست را به درد می آورد و همچون گذشته پرسش های بیشماری را در ذهن ها ایجاد می کند؟ چرا باید چنین باشد...و اما در پاسارگاد چه گذشت؟
از همان ابتدای ورود به شیراز فهمیدیم که اداره اطلاعات با برگزاری مراسم بزرگداشت کوروش از سوی انجمن فرزندان آریایی به شدت مخالف است و اجازه این کار را نمیدهد. همچنین به آقای ببراز بازوبندی گفته شده است که افراد بختیاری نباید با پوشش محلی بختیاری (چوقا- شلوار دِبیت و کلاه) در آنجا ظاهر شوند،! با این پیش درآمد ، بامداد هفتم آبان به تخت جمشید رفتیم تا از این بنای بزرگ یادگار شکوه ایران دیدن کنیم .
پس از بازدید غروب همان روز به پاسارگاد رسیدیم. تعداد کم افراد حاضر در آنجا که از روزهای عادی هم کمتر بود جلب توجه می کرد! جو به شدت امنیتی بود و از رفتن ما به درون محوطه از سوی ماموران حراست جلوگیری به عمل آمد و به ما گفته شد که بختیاری ها باید پوشش خود را عوض کنند. این مورد باعث دلگیری شدید "بهرام آبتین مسئول انجمن لربختیاری" شد.
در همان چند دقیقه ای که روبروی درب ورودی پاسارگاد به انتظار پاسخ و همکاری ماموران بودیم مرتب از ما عکسبردای میشد. ماموران حاضر درآنجا به این بهانه که به ما دستور داده شده است از ورود ما به محوطه جلوگیری کردند و گفتند بختیاری ها برای نشان دادن خود و عرض اندام و اغتشاش آمده اند و نباید با پوشش محلی بختیاری وارد محوطه شوند! وهمچنین اجازه نواختن ساز و دهل را ندارند که با این رفتار ناشایست، دوستان بختیاری ما از همانجا با نارضایتی و ناراحتی به اهواز و چهارمحال بختیاری برگشتند. اما گروه 20 نفره ما تصمیم گرفتیم تا فردا صبح صبر کنیم شاید بتوانیم از آرامگاه دیدن کنیم.
پس از گفتگو با یکی از روستاییان برای اقامت شب در آنجا باز هم از سوی ماموران به ما گفته شد که صلاح نیست شب را در روستای پاسارگاد باشیم و ممکن است برای ما مشکل ایجاد شود! به هر ترتیب شب را در 15 کیلومتری پاسارگاد در سعادت شهر گذراندیم و فردا صبح هشتم آبان ساعت 9 جلوی درب ورودی محوطه باستانی پاسارگاد بودیم.
تعداد ماموران لباس شخصی و نیروی انتظامی از روز پیش کمتر بود؛ برای ورود از همه ما کارت شناسایی خواسته شد و نشانی دقیق و حتی شماره تلفن و موبایل ها ما هم یادداشت شد. پس از طی این مراحل به درون محوطه هدایت شدیم و از همانجا 2 سرباز نیروی انتظامی و یک مامور حراست و یک فرد لباس شخصی به همراه ما تا کنار آرامگاه آمدند. نمی دانم قرار بود ما 20 نفر در آنجا چه کنیم که اینگونه هراسان شده بودند.
پس از ادای احترام به پدر ملت ایران کوروش بزرگ تصمیم به خواندن سرود ای ایران داشتیم که از سوی ماموران به ما گوشزد شد حق خواندن هیچ گونه سرود و ترانه و بیانیه ای را نداریم! پس یکی از بانوان همراه ما از دوستان خواست که گرد هم آییم تا به تنهایی و با صدای آرام قطعه شعری را که برای کوروش بزرگ سروده است بخواند که باز هم از سوی سربازان و مامور حراست از این کار جلوگیری به عمل آمد اما ایشان شروع به خواندن شعر کرد تا به بخشی رسید که در آن اشاره می شد "پرچم شیرو خورشیی بی یال و دُم رها شد".
مامور امنیتی که با لباس شخصی و جلیقه در کنار ما ایستاده بود با صدای بلند شروع به فریاد زدن نمود که پرچم شیرو خورشید سی سال پیش آتش گرفت، شیرو خورشید مرد و این جملات را با صدای بلند چند بار تکرار کرد و با کلمات توهین آمیز به حاضرین فحاشی نمود که من (میلاد دهقان) و خانم آریانا و آقای امیر بختیار واکنش نشان دادیم و به ایشان گوشزد کردیم که این حق ماست که بسیار آرام بتوانیم در اینجا شعری بخوانیم و شما حق این برخود را با ما ندارید اما آن شخص به داد و فریاد خود ادامه داد که ما هم به شدت روبروی ایشان ایستادیم و از حق خود دفاع کردیم که در این هنگام تهدید شدیم که از اینجا بیرون نخواهیم رفت؛ شما به ولایت فقیه ،رهبری، و مملکت توهین کردید؟؟؟!!!
پس از تماس تلفنی دو مامور لباس شخصی به نزدیگ آرامگاه آمده خواستار این شدند که آقایان میلاد دهقان، امیر رضا امیر بختیار، آقای خلفی، و بانو آریانا به دفتر حراست بیایند و به این ترتیب ما را با خود به دفتر حراست برده و به مدت 3 ساعت بازجویی کردند. در این هنگام دیگر دوستان ما همراه با خانواده درون اتوبوس منتظر ما بودند. مسئول ارشد حفاظت که درون اتاق نشسته بود شخص محترم و متینی بود و در پی ارائه گزارش درگیری لفظی ما و ماموران به آن فرد لباس شخصی زیر دست خود که با ما برخورد کرده بود گفت ما با عقیده های شخصی این دوستان کاری نداریم.
در مدت زمان بازجویی با یکی از ماموران لباس شخصی که رفتار محترمانه ای داشت گفتگو کرده و دلیل این رفتار آنان را جویا شدم و دریافتم آقایان از بهره برداری های سیاسی از این جریان می ترسند در صورتیکه حرکت ما و بودن ما در آنروز در آنجا به هیچ عنوان جنبه سیاسی نداشت و یک حرکت کاملا فرهنگی و ایران دوستانه بوده است.
این نکته را به صراحت گفتیم که کار ما یک کار فرهنگی است و ما با خانواده صدها کیلومتر آنطرف تر از خوزستان به عشق کوروش بزرگ در اینجا حاضر شده ایم اما خود آقایان با رفتار سیاسی شان باعث برداشت و بازتاب سیاسی گونه این رویدادها می شوند. پس از پرسش و پاسخ های طولانی فیلم دوربین هندی کم ما توقیف شد و تعدادی از عکس هایی که گرفته بودیم از سوی ماموران پاک شد. پس از آن گوشی های موبایل بررسی شدند تا خدای ناکرده از این رفتار آقایان و یا آن شعرخوانی فیلمی گرفته نشده باشد.
به هر روی مشخصات ما به طور دقیق و چندین بار در برگه های کاغذی و کامپیوتر آنجا یادداشت شد و مانند همیشه از چند زاویه مورد عکس برداری قرار گرفتیم .
گفتن کلمه شیرو خورشید چه ایرادی داشت که آن فرد را این چنین بر آشفته کرد؟ متاسفانه افرادی که در آنجا به عنوان مامور گمارده شده اند اندکی از رفتار درست و مدیریت بحران در این موارد آگاهی ندارند و به محض برخورد با چنین شرایطی زود دست و پای خود را گم می کنند و تلاش می کنند با زور و تهدید و فحاشی شرایط را آرام کنند که دقیقا تاثیر معکوس دارد.
چند نفر جوان میهن پرست که از استان دیگر به آنجا آمده اند چه خطری ممکن است داشته باشند که دوستان اطلاعاتی ما این اندازه هراسان می شوند. اگر بر فرض مثال فیلم و عکسی هم از گردهمایی های آنجا پخش شود باید مایه مباهات و افتخارهمگان باشد که این چنین میراث فرهنگی ایران از سوی فرزندانش گرامی داشته می شود. اگر آن مامور هتاک به ما اجازه داده بود شعر خوانده شود هیچ موردی اتفاق نمی افتاد و ما را هم از نوشتن این گزارش معاف می نمود.
اما چرا باید از طبیعی ترین حقوق مان که خواندن شعر و سرود و ادای احترام و بزرگداشت در کنار آرامگاه کوروش بزرگ است محروم بمانیم؟ چرا باید به دوستان بختیاری برای پوشیدن لباس محلی بختیاری که نمادی از فرهنگ ایرانی است ایراد گرفت و از آنها خواست که آنرا عوض کنند و در کجای قوانین ما چنین چیزی وجود دارد.
چرا باید از نواختن ساز و دهل که سازهای محلی ایرانی هستند و برای توریست ها بسیار جذاب خواهد بود جلوگیری شود. چرا در روزهای دیگر این موارد اتفاق نمی افتد و درست در روز کوروش بزرگ باید با این حرکت های غیر فرهنگی روبرو شویم.
اما به هر دلیل و با هر بهانه ای شرم آور است که در روز صدور فرمان حقوق بشر در کنار آرامگاه کوروش هخامنشی نخستین پیام آور حقوق بشر به فرزندانش جفا شود و حقوق شان زیرپا گذاشته شود. در همه این مدت به پاسارگاد و آرامگاه سنگی کوروش که میان داربست های فلزی حبس شده بود نگاه می کردم که چگونه غریبانه در اینجا رها شده است و به این می اندیشیدم که کوروش بزرگ در باره این روزگار چه می گوید و در این روز بزرگ جهانی که مایه سربلندی ایران و ایرانی است به جای شادمانی از حضور ما در کنار خود و اینکه هزاران سال پس از درگذشتش، مردم میهنش به یاد او و در کنار او هستند باید فرزندانش را که کیلومتر ها راه را به عشق دیدار مزارش سپری کرده اند اینگونه دل آزرده بدرقه سازد. کوروش ببین که من و تو در مام میهن چگونه غریب افتاده ایم...!
میلاد دهقان

Dienstag, 28. Oktober 2008

اطلاعیه خانواده های فروهر، مختاری، پوینده




اطلاعیه خانواده های فروهر، مختاری، پوینده


هم میهنان
در آستانه دهمین سالگرد فاجعه قتل های سیاسی آذر هزاروسیصد هفتادوهفت یاد جانباختگان این جنایت ها، داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را به همراه یاد یکایک قربانیان قتل های سیاسی در ایران گرامی می داریم .
ما همچنان بر خواست خود برای افشای تمامی حقایق در مورد این جنایت های ضد بشری و تشکیل دادگاهی صالح برای رسیدگی به این جنایت ها پای می فشاریم .
کشتار دگر اندیشان در ایران که به صورت سازمان یافته و از درون نهاد های حکومتی انجام شده، زخم بازی است بر وجدان عمومی جامعه ایران. هر یک از ما در جایگاه خویش خود را مسؤول دادخواهی این جنایت ها می دانیم .با امید به استقرار آزادی و عدالت در ایران !
خانواده های فروهر، مختاری، پوینده

روستای زادگاه احمدی نژاد به شیره کش خانه تبدیل شده


روستای زادگاه احمدی نژاد به شیره کش خانه تبدیل شده



سایت حکومتی فردا: روزنامه دیلی تلگراف طی گزارشی از وضعیت معیشتی مردم در روستای آرادان محل تولد احمدی‌نژاد به بررسی استفاده از موادمخدر در این روستا پرداخت.
این روزنامه درباره زادگاه احمدی نژاد نوشت: اینجا جایی است که رئیس جمهور اسلامی که پسر یک آهنگر بود در سال 1956 به‌دنیا آمد. در سال 2005 ساکنان این روستا به مناسبت انتخاب وی به عنوان رئیس‌جمهور پرچم آویختند و امیدوار بودند برای رسیدگی‌های دولتی در اولویت قرار گیرند.
این روزنامه ادامه می دهد: امروز هم پرچمی در ورودی روستا آویخته شده که در آن نوشته شده به آرادان محل تولد رئیس‌جمهور خوش‌آمدید.
به ادعای این روزنامه اما وقتی قدم در روستا می گذارید متوجه می‌شوید اینجا بافورهای زیادی وجود دارد که از آن دود تریاک برمی‌خیزد .
خبرنگار دیلی تلگراف در ادامه می افزاید: مردم محلی می‌گویند ضمانت برای کار و شرایط بهتر زندگی، با تریاک، هروئین و دیگر مواد مخدر که فاصله بین واقعیت و آرزو را پر کرده، از بین رفته است.
نویسنده گزارش در ادامه با ادعای اینکه مردم آرادان هم‌اکنون احساس سرخوردگی می کنند درباره منزل پدری احمدی نژاد نوشت: خانواده وی در دوران طفولیت احمدی‌نژاد آن‌جا را ترک کردند و از خانه خشتی آن‌ها دیگر اثری باقی نمانده است.
یکی از مسئولان این روستا به خبرنگار دیلی تلگراف می گوید: "60٪ مردم اینجا به صورت روزانه تریاک می‌کشند و 12٪ آن‌ها کراک استفاده می‌کنند که در عرض سال‌های کوتاهی باعث مرگ آن‌ها می‌شود. مشکل بسیار جدی است و این به علت بیکاری است بیشتر مردم فقط 2 تا 3 ساعت در روز مشغول به کار هستن
د".

نگرانی البرادعی؛ رژیم غنی سازی اورانیوم را متوقف نمی کند


نگرانی البرادعی؛ رژیم غنی سازی اورانیوم را متوقف نمی کند

سازمان ملل متحد، 7 آبان، خبرگزاری «ریا نووستی»/ "محمد خزاعی" نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد در نشست مجمع عمومی سازمان ملل اظهار داشت که تهران علیرغم مطالبات شورای امنیت سازمان ملل متحد قصد ندارد غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.
نماینده دائم ایران گفت: مطالبه توقف غنی سازی (اورانیوم) غیر قانونی، خارج از حد و مغایر با مفاد قرارداد منع گسترش سلاح هسته ای (ان پی تی) است. ایران هیچگاه مطالبات غیر قانونی را نمی پذیرد.
وی همچنین اعلام نمود که تهران خواستار حل دیپلماتیک مشکل است و بعنوان مثال بسته پیشنهادی ایران به کشورهای 1+5 (روسیه، چین، انگلیس، فرانسه، آلمان و آمریکا) را خاطر نشان ساخت که همچنان پاسخی بدان داده نشده است.
شورای امنیت سازمان ملل متحد روز 27 سپتامبر به اتفاق آرا قطعنامه 1835 در رابطه با ایران را تصویب کرد که حاوی هیچ تحریمی نبوده و تاکیدی بر تصمیمات پیشین شورای امنیت است و تهران را فرا می خواند که به مطالبات آن در رابطه با برنامه هسته ای خود عمل کند.
شورای امنیت سازمان ملل متحد ایران را فراخواند که "بطور کامل و بی درنگ به مطالبات قطعنامه های شورای امینت و نیز مطالبات شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی عمل کند".
البرادعی: رژیم تهران همکاری نمی کند
"محمد البرادعی" مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی ایران را فراخواند که هرچه سریعتر تدابیر لازم برای فراهم سازی امکان راستی آزمایی برنامه هسته ای ایران را اتخاذ کند.
وی روز دوشنبه از تریبون مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام داشت: من ایران را فرا می خوانم که هرچه سریعتر به کلیه تدابیر لازم برای تامین شفافیت و اعتمادسازی به صلح آمیز بودن برنامه هسته ای خود عمل کند.
البرادعی افزود هنوز سوالات متعددی نسبت به برنامه هسته ای ایران و از جمله نسبت به احتمال وجود مقاصد نظامی این کشور باقی مانده است.
مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی خاطر نشان داشت: "من متاسفم که ما تا کنون نتوانسته ایم به روشنی در رابطه با نبود مواد و فعالیت های هسته ای اعلام نشده (از سوی تهران) دست یابیم
".

امید به آینده رادر میهن من سر بریده اند!

امید به آینده رادر میهن من سر بریده اند
سمیه توحید لو ( و. بر ساحل سلامت

کافیست عصر ها در خیابان های شلوغ و پرتردد تهران، گوشه ای بایستی و به رفتار مردمان این شهر بزرگ نگاه کنی. آدمهایی که می آیند و می روند. آدمهایی که خسته اند و تحمل هم را ندارند. ماشین هایی که انگار می خواهند حق یکدیگر را بخورند. انسانهایی که حریم یکدیگر را می درند. عصبانیت، افسردگی. چهره ها دارد روز به روز رنگ زرد تر می شود. مردم دیگر شاد نیستند. یکی درد نان دارد و دیگری در کار فرو بسته خود مانده است. شهرمن افسرده و بیمار است!
این روزها تا حرف از افسردگی شهر می زنند زود نرخ بالای تورم و مشکلات اقتصادی را به رخ آدم می کشند. زود از سختی گذراندن روزگار می گویند. خیلی زود به قیمت زمین و مسکن تا نان و شیر و تخم مرغ می رسند. اما من مردمان ناشادی را می شناسم که دارند و ناشادند!
چرا افسردگی گریبان من و اطرافیانم را گرفته؟ چرا این درد اینقدر واگیردار است؟ امروز هرچه می بینم، هرچه می شنوم، به هر تحقیق آماری نگاه می کنم، تنها این افسردگی است که خودش را نشان می دهد. رنگ دیوارهای شهرم در حال سیاه شدن است، ولی هنوز زنگ خطر برای مسئولین شهر به صدا نیامده .
کافیست پایت را چند قدم آن طرف تر حتی در کشورهای همسایه بگذاری. آن ها هم نوسان بورس دارند. آنها هم قیمت طلا و مسکنشان جهانی بالا و پایین می شود. اما مردم یکدیگر را نمی درند. منتظر نیستند که بر لاشه های دیگر، خود و حیاتشان را علم کنند. حرص نمی زنند. مردمان ما ناامیدند و از این ناامیدی حرص می زنند. نه اعتمادی و نه سرمایه اجتماعی ای.
ایران و ایرانیان روزهای سخت تری را نیز از نظر اقتصادی گذرانده اند. اما اینچنین افسرده و بعضا عصبی و پرخاشگر نبوده اند. امروز جای خالی یک چیز، بزرگ و پررنگ است. امروز چشم انداز آینده تاریک است. امید به آینده از بین رفته، دو روز دیگر و فرداهای ما کمرنگ هستند و لرزان. زندگی فردایمان شفاف نیست. نمی دانی چه می شود. نمی دانی به کجا می رسی. نمی دانی درس می خوانی، آیا کاری هست. اصلا درس می خوانی که چه کاره بشوی؟ کار می کنی که چه بشود؟ امروز پایین ترین سطح امید به آینده را می بینیم. امیدوارترین ها آنانی هستند که می خواهند بروند و ترک کنند این دیار را، شاید که چشم اندازی بهتر بیابند.
کسی که هیچ چشم اندازی به آینده ندارد، مجبور است امروز برای آینده اندوخته ای داشته باشد. آن که ندارد افسرده است. آنکه می تواند جمع می کند. از کاهی نمی گذرد. عصبی و بدمزاج می شود. مردم ما حرص آینده ای را می زنند که نیست. که نمی بینند. این یک زنگ خطر است. به خدا برنامه پنج ساله و چشم انداز بیست ساله برای مردم، فردا را به ارمغان نمی آورد. باور داشته باشیم که نرخ مقالات کپی شده و علمی ما، آینده را روشن نمی کند. باور کنیم که حتی اندک دلخوشیهای مثلا ورزشی هم عصبیت گسترده در میان مردمان این شهر را درمان نیست. بی ثباتی، تزلزل ، برنامه ریزی های غلط و بی قاعده بودن، نداشتن قانون، دست و پاگیر بودن قواعد و بسیاری دیگر از این جمله امور چشم انداز تیره آینده را رقم زده است.
گاهی تکه نانی و سقف هرچند کوتاهی، دلشادمان می کند اگر فردا را روشن تر ببینیم. اگر توانایی و استحقاق تغییر را در خود بیابیم. افسردگی مزمن شهر من نه از پیامدهای مدرنیته است و نه از نتایج مستقیم تورم. مردمان شهر من فردا را نمی بینند!

Samstag, 25. Oktober 2008

مهندس مسعود هارون مهدوی - نقش رسانه ها در تحقق آرمان های ملت ایران



نقش رسانه ها در تحقق آرمان های ملت ایران

آنچه را که دیگران نمی توانند و یا نمی خواهند بگویند، وظیفه ما است که بگوئیم و از آنان بخواهیم

مدتی پیش در حین مطالعه سرمقالۀ شماره ۱۱٦۴ نشریۀ کیهان (چاپ لندن) با این عبارت «آنچه را که دیگران نمی توانند بگویند، وظیفة ما روزنامه نگاران است که بگوئیم» مواجه شدم. این نکته به حدی مرا تحت تأثیر قرار داد که امروز با استناد به آن اقدام به نگارش این مقاله نموده ام. در واقع، این عبارت مشوقِ نگارنده به این کار شد.
باید اشاره کنم که این یادآوری - که از مقاله جناب آقای احرار، سردبیر نشریة یاد شده گرفته شده- ضمن تأیید فرمایشات ایشان، معتقدم که این امر نباید تنها شامل و منحصر به صنف روزنامه نگاران باشد بلکه، سایرین هم از این امر مستثنی نبوده و باید چنین احساسی را هم داشته باشند. چنانچه با توسل به اصولی که منافع مردم ایران در آن نهفته است و معتقدیم که با عنوان کردن آن در ارتباط با رفع مشگلات مردم می تواند راه گشا و کمک ساز باشد، نباید از اقدام به بازگو کردن و اشاره به آن خودداری نمائیم بلکه باید با قاطعیت مردم را در جریان واقعیت ها قرار داد.
مبنای فلسفۀ زندگی نگارنده بر همین منوال بوده که البته صدماتی هم بدنبال خود داشته. با همۀ این احوال، ترجیح می دهم که این راه را همچنان ادامه دهم بخصوص، در شرایط موجود که بسیار حساس و سرنوشت ساز می باشد چرا که دیگر فرصتی باقی نمانده.
به باور من، این وظیفۀ هر فرد ایرانی - بخصوص- شخصیت های مورد نظر می باشد که پرده از حقایق برداشته و واقعیت را با مردم در میان بگذارند تا با کمک و حمایت توده مردم راهکاری برای رسیدن به خواست های آنان که سرلوحه آن آزادی و حقوق از دست رفته شان می باشد پیدا کنند و به مرحله اجرا در آورند.
متأسفانه اکثر به اصطلح نامداران اپوزیسیون بخاطر وابستگی های گوناگون، محضورات سیاسی و همچنین منافع شخصی از چنین حسی برخوردار نبوده و نیستند. به همین جهت هم هست که هنوز با گذشت نزدیک به ۳۰ سال آزگار از این تغییر و تحولات که در جامعة ایرانی رُخ داده، همچنان از ابراز حقایق خودداری کرده و نمی آیند صادقانه واقعیت را با مردم در میان بگذارند.
با وجودیکه بزرگان تاریخ ما از ٢۵۰۰ سال پیش زیان های دروغ گفتن را تا حد نابودی یک ملت و مملکت اعلام داشته اند، شوربختانه هنوز به آتش آن می سوزیم.
نقش رسانه های جمعی در چگونگی گردش یک جامعة سالم و سرنوشت ملت ها از اهمیت بسیاری برخوردار است. سالیان درازی است که اکثریت مردم ایران از بخت بد و سرنوشتی که برایشان رقم زده شده می نالند و ظاهراً هر چقدر هم در رفع این معضلات تلاش می کنند، دستشان به جائی نمی رسد. باید گفت که متأسفانه هیچ آثاری هم از احتمال دادن به اینکه به این زودیها به خواست هایشان توجه بشود و برسند، نه احساس می شود و نه بچشم می خورد. هر چند این موضوع تلخ است امّا واقعیتی است که باید با شما در میان می گذاشتم تا شاید با پی بُردن به آن بتوانیم با کمک یکدیگر به راه کاری عملی، که دور از فانتزی و خواب و خیال باشد، دست یابیم تا ما را به سرمنزل مقصود برساند.
البته باید بپذیریم که اکثریتی از ما - بخصوص- طبقة روشنفکر و متمکن به نحوی در دچار شدن به این مخمصه بی تقصیر نبوده و باید نسبت به جبران سهل انگاری و اشتباهاتی که انجام شده، در حد امکاناتی که داریم بکوشیم.
از طریق اینترنت و رسانه ها و ماهواره های خبری که مهمترین شاه کلید در زمینه ایجاد ارتباط مابین مردم بوده می توانستیم به نحو احسن واقعیت ها را با مردم در میان گذاشته و اطلاعات درست را در اختیار آنان قرار دهیم که متأسفانه این کار را نکردیم و یا اگر هم کرده ایم به صورت منفی صورت گرفته و با منافع توده مردم مغایرت داشته.
اگر غیر از این بود، یقیناً تاکنون به عمر حکومت جمهوری اسلامی خاتمه داده شده بود و یا حداقل موقعیت امروز اپوزیسیون بهتر از این می شد.

متأسفانه به جز تعداد معدودی از رسانه های جمعی خارج از کشور که تا حدودی به رساندن صدای حقانیت مردم و مطرح کردن خواست های آنان پرداخته اند، بقیه نه تنها در یاری دادن به مبارزات مردم ایران و ایجاد همبستگی مابین اپوزیسیون قدمی پیش نگذاشته اند، بلکه بیشتر باعث تفرقه مابین آنان شده و دانسته و یا ندانسته آب به آسیاب دشمنان آرمان های ملت ایران ریخته اند که نتیجه آن تداوم حکومت جمهوری اسلامی بوده است.
اگر در گذشته آنچنان تجربه ای نداشته ایم، ولی در جریان تعویض رژیم و بعد از آنکه ۳۰ سال از آن گذشته، شاهدِ بر آن که بوده ایم. خبررسانی های خارجی به چیزی که فکر نمی کنند منافع غیرخودی ها می باشد. هر کشور خارجی هدفش از سرمایه گذاری و ایجاد یک فرستنده صداپراکنی به زبان فارسی در ارتباط با ایران تنها کسب درآمد مالی و معنوی در زمینه و جهت منافع ملی جامعة خود می باشد.
هر وقت هم به نحوۀ کارشان انتقادی می شود و به آنان گفته می شود: برنامه های شما با منافع ملت ایران مغایرت دارد، بلافاصله متوسل به همین جمله که «ما باید منافع کشور خودمان را در نظر بگیریم» می شوند که واقعیت هم همین است. هر چند گویندة این جمله پوست و گوشت و خونش ایرانی است، برای اینکه در مقابل هموطنانش خجالت نکشد و سرپوشی روی کارهایش بگذارد، با ابراز اینکه «ما یک فرستنده خارجی و تابع وزارت خارجه هستیم» مطلب را درز می گیرد و به خیال خودش جواب قانع کننده ای داده است.
با توجه به نکاتی که به آن اشاره شد، به صلاح ما مردم ایران است که گولِ این خوش آمدگویی ها را نخوریم و تحت تأثیر وعده های توخالی و حرف های آنچنانی که آب از دهان هر انسان تشنة آزادی و دمکراسی راه می اندازد، قرار نگیریم.
این سیر و سیاحت چند دهه گذشته که متأسفانه به قیمت بسیار گران برای ملت ایران تمام شده، تنها یک حُسن داشته و آنهم کسب تجربه می باشد که باید حداکثر استفاده را از این تجربۀ بدست آمده کرد. یکی از آنها این است که نباید آنقدر خوش باور و نحیف عمل کنیم.
سالها فرستنده بی بی سی ما را سرِ کار گذاشته بود که با کمال وقاحت و تأسف هنوز هم ادامه دارد. فرستنده های کشورهای دیگر هم غیر از آن عمل نکرده اند و هنوز که هنوز است از همان راه و روش پیروی می کنند.
یکی از ایراداتی که از طرف ما مردم ایران به این دستگاه های خبرپخش کنی خارجی گرفته می شود این است که از مدتی پیش بصورتی ناپخته شخصیت های کاذبی را به نام شاخص های اپوزیسیون به مردم ایران معرفی می کنند که از هیچ موقعیت و شهرت خوبی در میان آنان برخوردار نبوده و از این طریق مردم را نسبت به اپوزیسیون بدبین و سرخورده کرده اند و مانع از این شده اند که مابین مردم و اپوزیسیون واقعی رابطه ای برقرار شود. البته این شامل آن تعداد معدودی از مهمانان این برنامه ها که مورد احترام همگان قرار دارند، نمی شود.
در میان طبقات جامعه ایران همیشه دو قشر بوده اند که نسبت به قشرهای دیگر از اسلحۀ بُرنده تر و نافذتری برخوردار بوده اند. به همین دلیل، بهتر می توانند صدایشان را به مردم برسانند و آنان را تحت تأثیر خود قرار دهند که این شامل گردانندگان رسانه ها و روحانیون می شود.
تاریخ هم نشان داده است که این دو قشر چه نقش پُراهمیتی در تحولات جوامع بشری داشته اند که متأسفانه باید گفت، جنبه منفی آن بیش از مثبت آن بوده. به همین خاطر هم هست که در این مقاله به نقش یکی از این دو قشر که رسانه های جمعی می باشد در زمینة تحقق پیدا کردن آرمانهای ملتایران اشاره شده. بنابراین، با توجه به اهمیت داشتن نحوۀ کارِ رسانه ها در ساختار یک جامعه، باید به کسانی که بنحوی در رسانه های جمعی شاغل و مسئولیتی را عهده دار هستند هشدار داد و به آنان گفت، هر قدمی را که بر می دارند می توانند در سرنوشت هموطنانشان مؤثر واقع شوند. بنابراین، باید بیش از دیگران احساس مسئولیت کرده و اجازه ندهند که دستگاه های تبلیغاتی متعلق به بیگانگان از وجودشان علیه منافع و آرمان های ملت ایران سوء استفاده نمایند.



دریادار هوشنگ آریان پور - اسرائیل- آمریکا و انتخابات ریاست جمهوری؟










Freitag, 24. Oktober 2008

تجدید نظر آلمان در روابط اقتصادی با ایران



تجدید نظر آلمان در روابط اقتصادی با ایران1700 شرکت آلمانیدست و پای خود را جمع می کنند!

دولت آلمان، که نزدیک ترین متحد امریکا در اروپای بعد از جنگ دوم جهانی بود، اکنون در رقابت برای حفظ و گسترش پیوند با امریکا، صحنه را به فرانسه و انگلستان باخته است. آیا جبران این عقب ماندگی، در شرایط بحرانی کنونی که گریبان اقتصاد اروپا و امریکا را گرفته با قربانی شدن مناسبات تجاری ایران و امریکا در دستور کار دولت آلمان است؟ فشاری که رئیس جمهور فرانسه "سرکوزی" به اتحادیه اروپا می آورد تا رهبری فرانسه را برای هدایت بحران کنونی بپذیرد، باندازه کافی برای آلمان تحریک آمیز هست، که نیازی به استدلال نباشد. نمایشگاه بزرگ صنایع فضائی و اتمی که برای نخستین بار و به بهانه یکصدمین سال تکنولوژی هوائی فرانسه، در پایان تابستان امسال در خیابان های پاریس به نمایش گذاشته شد، تنها یک نمایش نظامی و یا صنعتی – فضائی نبود، نمایش قدرتی بود که متکی به آن فرانسه می خواهد رهبری اروپا را بدست بگیرد. اقتصاد برتر آلمان در اروپا چگونه در کنار فرانسه قرار خواهد گرفت و مثلث فرانسه- آلمان- انگلستان را تشکیل خواهد داد؟ آیا ایتالیا این مثلث را تبدیل به چهار ضلع یک مربع خواهد کرد؟
در این همسوئی نظامی- اقتصادی سهم ایران چگونه تعیین خواهد شد؟ با شعارهای احمدی نژاد و مشاورانش، که در منطقه خاورمیانه مردم عرب را می خواهد پشتوانه خود کند، اما در داخل کشور می رود تا یک ملت را در برابر نظام حاکم قرار دهد؟
گام نخست آلمان برای پیوستن به فرانسه و تحکیم پیوند با کانون مرکزی سرمایه داری جهان، یعنی امریکا چه خواهد بود، جز همسوئی با سیاست نظامی و اقتصادی این مثلث یا مربع یاد شده در بالا علیه ایران؟
در اینجاست که خبرهای پراکنده روزهای گذشته در مجامع حقوقی، اقتصادی و تجاری آلمان که کاربدستان دولتی نیز به آن اشاره می کنند برجسته می شود. 1700 شرکت آلمانی با ایران روابط تجاری و اقتصادی دارند. دستگیری یک تاجر بزرگ ایرانی در مرکز ایالت "هسن" آلمان (فرودگاه فرانکفورت) به جرم تجارت تکنولوژی اتمی- نظامی از آلمان و کانادا به ایران و انتقال هدایت شده اطلاعات اتمی ایران به آلمان مقدمه ضربه به این مناسبات بود؟ آیا این حادثه را می توان سرآغاز تجدید نظر در روابط اقتصادی آلمان با تهران دانست؟ آلمان سومین کشور طرف تجاری ایران است. چه لقمه دندان گیر دیگری در کنار فرانسه و امریکا نصیب این کشور خواهد شد و یا از چه رویدادی نگران است که این مناسبات را می خواهد کاهش بدهد و یا حتی قطع کند؟